رویای بر باد رفته تاج و تخت که سالها با آن زندگی کرده است ..!
در دنیای سیاست، مرز میان اقتدار و استیصال
به باریکی یک قطره اشک است. تماشای مدعی رهبری که در برابر پرسشهای صریح، تنها سلاحش
بغضی کودکانه است، تصویر عجیبی را رقم زده؛
کودکی در ۶۰ سالگی که هنوز به دنبال نوازش قدرتهای
بزرگ است!
حقیقتی که در آینه نمیگنجد:
او فراموش کرده که سیاست واقعی با قصههای
شبانه کاخها متفاوت است. دل بستن به تایید کسانی که او را تنها یک «گزینه» میبینند،
سرانجامی جز این بغضهای فروخورده ندارد.
دلقک یا دولتمرد؟:
وقتی تمام دارایی یک فرد، خاطرات غبارگرفته
نوستالوژیک و حمایتهای خیالی باشد، صحنه سیاست
به نمایشی بدل میشود که نقش اول آن، به جای تدبیر، با احساسات شکستخوردهاش بازی
میکند.
این اشکها نه برای مردم، که برای فروپاشی
کاخ آرزوهای پوشالی است. کسی که حریف لرزش صدای خود نیست، چگونه مدعی هدایت یک جامعه
در تلاطمهاست؟