زندان پر از نفرات رجوی بود. همشون هم جوان و نسل Z بودند و بهشکل عجیبی
روحیههای بالایی داشتند، هر روز ورزش صبحگاهی داشتند و ترانه و آواز بهشکل فردی
و یا جمعی می خواندند و خیلی از آنها هم که زیر حکم اعدام بودند، اما اصلاً ذرهای
ترس و یا نگرانی در وجودشان نبود.
روحیه عجیبی داشتند. من متعجب و شوکه بودم که
اینها کی و چگونه به این شکل آموزش دیدهاند. من قبلاً هم چند نوبت زندان بودم و چندین نفر از
نفرات رجوی را در زندان دیده بودم ولی اینبار با پدیدههای عجیب روبرو شدم، با
نفرات جوان و بسیار با روحیهای روبرو شدم که نه تنها از مرگ نمیترسیدند، بلکه
انگار بهاستقبالش می رفتند.
خیلی شجاع، نترس و با روحیه بودند. خانم (...؟) بهم گفت که
حتماً این خبر را به مجاهدین برسان که در جریان باشند.









