۱۴۰۵ مرداد ۱۲, دوشنبه

اخیراً وزارت امنیت اسرائیل، به سرکردگی بن‌گویر (اسدالله لاجوردیِ اسرائیل)، طرح کثیفی را مطرح کرده بود که بر اساس آن، برای زندان‌هایی که محل نگهداری اسرای فلسطینی هستند، خندق حفر کنند و در آن‌ها تمساح رها کنند. حالا تصور کنید پهلوی و شاه‌پرست‌ها به چنین حیواناتی دل بسته‌اند تا بیایند ایران را برایشان «آزاد!» کنند و تاج‌وتخت پادشاهی را تقدیمشان کنند. یک عده ابله هم فریب این اوباش را خوردند!

 

اخیراً وزارت امنیت اسرائیل، به سرکردگی بن‌گویر (اسدالله لاجوردیِ اسرائیل)، طرح کثیفی را مطرح کرده بود که بر اساس آن، برای زندان‌هایی که محل نگهداری اسرای فلسطینی هستند، خندق حفر کنند و در آن‌ها تمساح رها کنند.

این طرح موقتاً توسط دادگاه تعلیق شد؛ اما نه برای حمایت از حقوق اسرای فلسطینی، بلکه برای اطمینان از رعایت حقوق تمساح‌ها!!

حالا تصور کنید پهلوی و شاه‌پرست‌ها به چنین حیواناتی دل بسته‌اند تا بیایند ایران را برایشان «آزاد!» کنند و تاج‌وتخت پادشاهی را تقدیمشان کنند. یک عده ابله هم فریب این اوباش را خوردند!

چه خدمتی به جمهوری اسلامی بالاتر از این؟

کسی که همیشه در حال سفید شویی ساواک و ۳پاه هست، چرا باید بهش اعتماد کرد؟ تا به حال یک حرف راست ازش شنیدید؟؟



 

تمام این ۴۷ سال گفت تکیه گاه من ۳پاه هست بعد تا دید رفته تو لیست و هواپسه

گفت :‌نه من ارتباطی اون طوری که فکر میکنید نداشتم یک نامه در مجازی بوده

حالا اینطوری در کلیپ سفید شویی

البته راست می گه نقش این نیروهای «سرکوب» تعیین کننده برای راه بند قیام های مردم هست.

کاری که تا به امروز کردند و بچه شاه هم حمایت کرده .

لطفا بفرستید برای هرکسی که نیاز بدونه ....اینبار دیگه نباید بزاریم کسی راه رو کج کنه..

#پهلوی_رو_بشناس #اعتراضات_سراسری #نه_شاه_نه_شیخ

@pahlavirabeshnas

مجاهد رو بشناس ـ شماره ۲- مجاهدین چرا و چطور هنوز هستند و مبارزه می‌کنند؟

 

بیش از شصت سال از تأسیس سازمان مجاهدین می‌گذره؛ اما این سازمان، برخلاف خیلی از احزاب و جریان‌های سیاسی ایران، نه از بین رفته و نه به یک اسم بی‌اثر در کتاب‌های تاریخ تبدیل شده. هنوز هم به‌عنوان یکی از سازمان‌یافته‌ترین و منسجم‌ترین نیروهای سیاسی ایران فعالیت می‌کنه.

سؤال اینجاست: مجاهدین چه ویژگی خاصی داشتند که تونستند این‌همه سال باقی بمونند و مبارزه کنند؟

برای پیدا کردن جواب، باید برگردیم به سال‌های اول شکل‌گیری سازمان؛ زمانی که بنیان‌گذاران مجاهدین تصمیم گرفتند پیش از هر اقدامی، تکلیف خودشون رو با چند پرسش اساسی روشن کنند: ما دقیقاً برای چی مبارزه می‌کنیم؟ حرفمون چیه؟ چه راهی داریم؟ آزادی‌ای که ازش حرف می‌زنیم یعنی چی؟ عدالت رو چطور تعریف می‌کنیم و اصلاً بر چه اساسی می‌گیم یک چیز خوبه و چیز دیگه بد؟

آدم‌هایی که این سازمان رو پایه گذاشتند، نمی‌خواستند چند روزی فعالیت سیاسی کنند و بعد، با اولین شکست یا فشار، همه‌چیز رو کنار بگذارند. در کاری که شروع کرده بودند، جدی و پیگیر بودند. برای همین هم قبل از اینکه وارد میدان عمل بشن، تصمیم گرفتند بفهمند بقول معروف با خودشون چندچندند و مبارزه‌ای که می‌خوان آغاز کنن، قراره روی چه پایه‌ای بنا بشه.

اون‌ها رفتند سراغ تاریخ صدساله ایران و اون رو ریز، دقیق و مفصل بررسی کردند؛ نه از سر تفریح و کنجکاوی، بلکه به‌شکل تحقیقی و هدفمند. کارگروه تشکیل می‌دادند، بحث می‌کردند، نتیجه مطالعاتشون رو جمع‌بندی می‌کردند و درباره یافته‌هاشون جزوه و کتاب می‌نوشتند.

این روند چند هفته یا چند ماه طول نکشید. شش سال تمام، بخش اصلی کار آن‌ها مطالعه و فعالیت نظری بود.

در جریان همین بررسی‌ها به یک نتیجه مهم رسیدند: یکی از ضعف‌های مبارزان و جنبش‌های پیشین این بوده که یا ایدئولوژی و اندیشه مشخصی نداشتند، یا چارچوب فکری‌شون اون‌قدر جامع و منسجم نبوده که بتونه در شرایط سخت، راهنمای عملشون باشه.

چون صرف گفتنِ «ما آزادی می‌خواهیم» کافی نیست. باید معلوم باشه منظور از آزادی چیه. وقتی از عدالت حرف می‌زنیم، باید بتونیم توضیح بدیم عدالت دقیقاً به چه معناست. باید مشخص کنیم چه چیزی رو درست می‌دونیم، چه چیزی رو نادرست می‌دونیم و برای رسیدن به هدفمون چه راهی رو انتخاب کرده‌ایم. وگرنه شعارهای بزرگ، بدون یک فکر منسجم، خیلی زود در برابر واقعیت‌های سخت سیاسی فرومی‌ریزند.

اینجا بحث ایدئولوژی اهمیت پیدا می‌کنه؛ مفهومی که این روزها بعضی‌ها با لحنی تحقیرآمیز درباره‌اش حرف می‌زنند. گاهی می‌شنویم که می‌گن: «شما ایدئولوژی دارید و ما از آدم‌های ایدئولوژیک خوشمون نمیاد

اما این حرف تقریباً مثل اینه که کسی بگه از آدم‌هایی که دهان یا بینی دارند خوشش نمیاد؛ چون اساساً انسانی وجود نداره که هیچ جهان‌بینی و چارچوب فکری‌ای نداشته باشه.

ایدئولوژی، در ساده‌ترین معنا، یعنی نوع نگاه ما به جهان، انسان و جامعه. هر کسی چنین نگاهی داره. تفاوت فقط اینجاست که جهان‌بینی یک نفر ممکنه به‌شکل پراکنده و دیمی، در کوچه و خیابون و تحت‌تأثیر محیط شکل گرفته باشه و جهان‌بینی دیگری حاصل مطالعه، تجربه، تحقیق و تفکر منظم باشه.

حتی کسی که می‌گه «من هیچ ایدئولوژی‌ای ندارم»، با همین جمله یک موضع فکری گرفته. ژان‌پل سارتر می‌گه حتی انتخاب بی‌ایدئولوژی‌بودن، خودش یک انتخاب ایدئولوژیکه.

آنتونیو گرامشی، فیلسوف ایتالیایی، هم معتقده هیچ انسانی بدون جهان‌بینی نیست؛ حتی بی‌تفاوتی هم نوعی جهان‌بینیه.

بنابراین، حمله به مجاهدین فقط به این دلیل که «شما ایدئولوژی دارید»، بیشتر از هر چیز نشون می‌ده گوینده اساساً معنای ایدئولوژی رو نفهمیده.

بنیان‌گذاران مجاهدین شش سال مطالعه و تحقیق کردند تا هم ایدئولوژی خودشون رو تدوین کنند و هم برای مبارزه‌شون به یک استراتژی مشخص برسند. این یعنی سازمان قرار نبود فقط مجموعه‌ای از چند فرد یا یک تشکیلات موقت باشه؛ قرار بود بر یک اندیشه منسجم و یک راه روشن استوار بشه.

شاید یکی از مهم‌ترین دلایل ماندگاری مجاهدین هم همین باشه. افراد رو می‌شه زندانی یا حذف کرد، ساختمان‌ها رو می‌شه بست و تشکیلات رو می‌شه زیر فشار قرار داد؛ اما وقتی یک جریان سیاسی به یک سنخ اندیشه تبدیل بشه، دیگه از میان‌بردنش به این سادگی نیست.

منتظری گفته بود: «اندیشه درست، با کشتن تکثیر می‌شه

مجاهدین بیش از شصت سال باقی موندند، چون پیش از شروع مبارزه، تلاش کردند بفهمند برای چی مبارزه می‌کنند، چه می‌خواهند و از چه راهی باید به هدفشون برسند. ماندگاری آن‌ها فقط محصول تشکیلات نیست؛ نتیجه پیوند تشکیلات با اندیشه، ایدئولوژی و استراتژیه.

#مجاهد_رو_بشناس

 

۱۴۰۵ مرداد ۱۱, یکشنبه

دیر یا زود به همه تون ثابت میشه اپوزیسیون پهلوی خواه ( تجمع اصلاح طلب های سابق و مصیمال های اسبق و محاهدین و چپ های مثلا ارواح عمه شون تواب و نوکران اسراییل ،به همراه پدر !!!)

 

دیر یا زود به همه تون ثابت میشه اپوزیسیون پهلوی خواه ( تجمع اصلاح طلب های سابق و مصیمال های اسبق و محاهدین و چپ های مثلا ارواح عمه شون تواب و نوکران اسراییل ،به همراه پدر !!!)تمام تخم مرغ ها رو گذاشته بودن تو سبد جنگ و در رویای کودکانه ذهنشون فکر میکردن خارجی براشون رژیم چنج میکنه و با اسکورت براشون فرش قرمز پهن میکنه حکومت رو میده دستشون !چون با زدن مشروطه خواهان نوکری شون رو اثبات کردن!!!

اما زهی تصور باطل زهی خیال محال

این اپوزیسیون و شخص اقای پهلوی بعد از شکست بزرگ این نقشه ابلهانه و در عین حال خائنانه از صحنه سیاست خارج میشه ( حالا یا قهر میکنه که بهم نارو زدن،یا میگه پیر شدم یا با این سیلی که مردم ولش کردن از خواب بیدار میشه یا اصلا خود ترامپ و دار و دسته میندازنش دور)

بجای فحش دادن بوکمارک کنید

چون حداکثر چند ماه اینده که این اتفاق افتاد میخوام در حالی که دارید ناله میکنید و به زمین و زمان فحش و نفرین حواله میدید و دنبال مقصر میگردید این توییت رو بیارم بالا و بکنم تو چشمتون و بگم ما میدونستیم !

#ثبت_در_تاریخ

گزارش خبری - ترکیدن «حباب سلطنت‌طلبی»

به گواه بسیاری از خبرگزاری‌ها، کارشناسان و شخصیت‌های سیاسی، رضا پهلوی در تمامی بزنگاه‌های قیام، بیش از آن‌که خطری برای نظام باشد، به‌عنوان اهرمی برای تفرقه در میان صفوف مخالفان نظام عمل کرده است. فریبکاری، بی‌عملی، وعده‌های پوشالی و تکیه بر مداخله خارجی... تماماً در مسیر ایجاد تفرقه و انحراف مردم، در خدمت بقای حکومت قرار گرفته است. شهردار رودی جولیانی در این‌باره می‌گوید: «این بچه تمام عمر با همین پول‌های دزدی زندگی کرده است؛ او تا به‌حال دست به سیاه و سفید نزده است... او با ساواکی‌ها احاطه شده و با سپاه پاسداران معامله می‌کند. به همین دلیل است که به شما می‌گویم، دولت آمریکا هرگز او را نخواهد پذیرفت». در این میان گزارش مبسوط خبرگزاری رویترز که بر پایه مصاحبه با بیش از ۵۰ آگاه سیاسی، دیپلمات و همکاران سابق او تهیه شده، پرده از «تلاش لرزان» و انزوای کامل او برداشته است. به‌نوشته رویترز، ادعاهای پهلوی برای رهبری پس از تحولات اخیر به‌شدت متزلزل شد؛ چرا که با وجود مانورهای رسانه‌‌ای، «دولت ترامپ در پشت صحنه این شاهزاده را به حاشیه راند» و جی‌دی ونس، معاون ترامپ نیز صراحتاً اعلام کرد هدف آمریکا روی کار آوردن پهلوی نیست. این گزارش، او را که «هرگز شغل حقوق‌بگیر متعارفی نداشته» و از «فقدان یک جنبش سازمان‌یافته توده‌‌ای در داخل کشور» رنج می‌برد، محصور در «نوعی حباب سلطنت‌طلبی» می‌داند. رویترز به‌نقل از «مدیر پروژه ایران در گروه بین‌المللی بحران» می‌گوید: «وقتی با او صحبت می‌کنید، متوجه می‌شوید که او به فوتبال، غذا و عکاسی بسیار بیشتر از سیاست علاقه دارد. در گذشته کاملاً روشن بود و هنوز هم هست که او ویژگی‌های لازم برای رهبر بودن را ندارد». اسکات اندرسون نیز او را فردی «بی‌وزن و غیرجدی» توصیف کرده است. رویترز علاوه بر افشای شکست ائتلاف‌های ساختگی، چندین مورد خشونت و ارعاب توسط حامیان او در اروپا را مستند کرده است؛ از ضرب‌وجرح خبرنگاران تا ماجرای تکان‌دهنده قتل مسعود مسجودی در کانادا که پس از شکایت از پهلوی به طرز مشکوکی کشته شد و ۲ تن از حامیان سرسخت پهلوی متهم به «قتل درجه اول» شدند. رویترز می‌نویسد تلاش‌های او برای ائتلاف با شکست مواجه شده است. در کارزار تروریستی نامیدن سپاه نیز افرادی مانند علیرضا آخوندی، نماینده ایرانی‌تبار پارلمان سوئد تأکید کردند که پهلوی «بیشتر اهل حرف بود تا عمل»؛ او از امضای بیانیه‌ها و شرکت در تجمعات خودداری کرد و در عوض، حامیانش دست به تخریب و تهدید جانی مخالفان زدند. حامیان مالی برجسته نیز او را فردی نامناسب یافته و از ادامه کمک‌ها منصرف شده‌اند.

انقلاب را چگونه از چنگال دزدان تاریخ نجات دهیم؟ در کمینِ هر انقلاب، یک خمینی نشسته است.

در هر پیچ تاریخ، یک رهبر دزد، یک شارلاتان مذهبی یا یک عنصر وابسته با ادعای پوشالی ملی‌گرایی یا یک شاهزاده دنبال تاج و تخت برباد رفته در انتظار است تا ثمره‌ی خون خلق را مصادره کند.

تاریخ نشان داده که با دو اهرم اساسی میتوان انقلاب مردم را نسبت به این آفات واکسینه ودشمنان خلق را  به زباله‌دان تاریخ پرتاب کرد:

دو اهرم اساسی که اپوزیسیون و آلترناتیو واقعی را میشود با معیار آنها شناخت

۱- اعتقاد تام و تمام به حاکمیت مردم

۲- استراتژی صحیح منطبق با دیکتاتوری بر سرکار و شرایط عینی جامعه

آری!

آلترناتیوی واقعی آن نیرویی است که این دو عنصر را نهادینه کرده باشد، در آن صورت می‌تواند انقلاب را از چنگال «خمینی‌ها» و «پهلوی‌ها» و دیگر دزدهای انقلاب محافظت کند.

اپوزیسیون‌نماهایی که درمقابل آخوندهای خونریز و تا دندان مسلح و چوبه‌های دار برپا شده‌‌شان در ملا عام اصالت مقاومت مشروع مردم را خشونت عنوان و برای خوشایند این وآن طرف داخلی و خارجی مشی «خشونت پرهیزی»  را تبلیغ میکنند.

آلترناتیو تقلبی‌ای که میخواهد الیگارشی فاسد آخوندی را با الیگارشی سلطنتی و دیکتاتوری مذهبی را با دیکتاتوری سلطنتی جایگزین کند،

به تفاله‌ای در دست دشمن برعلیه جنبش مردم تبدیل می‌شود.

تنها جریانی که از روز نخست به این دو اصل وفادار ماند،

کسی که گفت راه مقابله با آخوندهای خونریز مقاومت مسلحانه است و با تاسیس شورای ملی مقاومت یک آلترتاتیو ملی و غیروابسته و یک بدیل بی‌همتا برای جایگزینی نظام آخوندی ساخت،‌

همان است که امروز هم هدف اصلی کینه‌توزی دشمنان خلق است.

یعنی #سازمان_مجاهدین_خلق

۱۴۰۵ مرداد ۱۰, شنبه

یورش وحشیانه به بند ۷ اوین و ربودن سه زندانی سیاسی

افزایش سرکوب در زندان‌ها نشان‌دهنده وحشت رژیم ولایت فقیه از گسترش اعتراضات اجتماعی و مقاومت زندانیان سیاسی است.

وحشت رژیم از کانون‌های مقاومت به اوج خود رسیده است! صبح شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، گارد زندان اوین در یورشی وحشیانه به بند ۷، سه زندانی سیاسی به نام‌های امیرحسین مرادی، احسان رستمی و افشین حیرتیان را پس از ضرب‌وجرح شدید به مکان نامعلومی منتقل کرد. هم‌بندیان این زندانیان بلافاصله دست به تجمع اعتراضی زده و علیه رژیم شعار دادند. منابع مطلع هویت آمران این سرکوب را فاش کرده‌اند؛ افرادی چون فتح‌الهی رئیس گارد و یوسفی معاون سلامت زندان. این حمله وحشیانه بار دیگر شکنندگی رژیم در برابر اراده پولادین زندانیان سیاسی را برملا ساخت.

@mazeni401