۱۴۰۵ شهریور ۲۰, جمعه

دو پرسش درباره نقش و عملکرد رضا پهلوی- یادداشتی از یکی از همراهان کانال؛ انتشار بدون ذکر نام، به درخواست نویسنده

جمهوری اسلامی در این ۴۸ سال مخالفان سیاسی بسیاری داشته است. تعدادی از آن‌ها در خارج از ایران بودند که بی‌سروصدا و به‌شکلی کاملاً مشکوک توسط حکومت ترور شدند؛ حکومت هم هیچ‌وقت مسئولیت این ترورها را گردن نمی‌گیرد. با توجه به اینکه از سال ۸۸، جهت‌گیری اعتراضات مردم از اصلاح دولت به تغییر حکومت حرکت کرده، نقش رهبران جنبش مخالف نظام ولایت فقیه نیز به موازات آن پررنگ‌تر شده است.

حالا سؤال اول من این است که با توجه به میزان طرفداری از شخص رضا پهلوی، خصوصاً در ۱۰ سال اخیر در ایران و تحت تأثیر اینستاگرام و تلگرام، اگر او خطری برای بقای حکومت است، چرا نیروی قدس سپاه هیچ‌گاه اقدام به ترور او نکرده است؟ مسخره است اگر بگوییم نمی‌توانسته‌اند؛ با وجود بمب‌گذاری در سفارت اسرائیل در آرژانتین و حتی ریختن سس روی رضا پهلوی، که می‌توانست به‌جای سس، اسید باشد.

مسخره است اگر بگوییم به‌خاطر کاریزماتیک بودن او و ترس از خیزش مردم، او را نکشته‌اند. برای حکومت اصلاً مهم نیست که متهم شود؛ چون می‌تواند به‌راحتی ماجرا را گردن سازمان مجاهدین خلق بیندازد و جهت درگیری را به سمت تقابل جریان سلطنت‌طلب با احزاب چپ ببرد.

از طرفی، می‌دانیم که جمهوری اسلامی می‌دانست پس از جنگ خرداد، آمریکا و اسرائیل مجدداً به آن حمله می‌کنند و حتی ممکن است برای حضور مردم در خیابان فراخوان بدهند تا حکومت سقوط کند. در نتیجه، به‌دنبال ایجاد ترس از حضور در خیابان در دل مردم بود. اعتراضات دی‌ماه ابتدا از تهران شروع شد و بعد به شهرهای استان فارس، شمال کشور و مشهد رسید. باید قبول کنیم که پیش از وقایع ۱۸ و ۱۹ دی، کشتاری در آن ابعاد رخ نداده بود.

حالا می‌رسیم به اصل مطلب و پرسش دوم. جدا از اطرافیان بی‌فرهنگ یا نفوذی رضا پهلوی، به خود او می‌پردازم؛ چون فراخوان نهایی را او صادر کرد، نه مشاورانش.

حالت اول این است که رضا پهلوی آن‌قدر ابله است که هیچ اطلاعی از وضعیت داخل کشور، از جمله شرایط اعتراضات، میزان تسلیح مردم، میزان حضور آن‌ها، ریزش مأموران سرکوبگر و زمان، مکان و اهداف عملیاتی فراخوان برای تصرف اماکن مهم ندارد. در چنین شرایطی، رهبری که هیچ‌گونه سرپل ارتباطی قوی و سازمان‌دهی مسلحانه در سطح ملی در داخل کشور ندارد، دقیقاً مثل فرمانده‌ای در پشت جبهه است که به سربازانش می‌گوید خود را روی مین بیندازند تا راه تانک باز شود.

چنین رهبر ابله و نادانی شایستهٔ هیچ مقام و منصبی در هیچ‌جا نیست؛ زیرا حتی نمی‌تواند بز بچراند، چه برسد به اینکه لشکری را هدایت کند یا ملتی با تاریخی چندهزارساله را به دموکراسی و پیروزی بر اهریمن برساند.

اما حالت دوم، که خودم شخصاً به آن باور دارم، این است که رضا پهلوی چند سالی است مزدور و بازیچه وزارت اطلاعات ایران شده و در ازای حفظ جان خود و خانواده‌اش، به سپاه خدمت می‌کند. در این برداشت، هرگاه سران حکومت احساس می‌کنند که باید کشتار و سرکوبی علیه مخالفان صورت بگیرد، از جاذبهٔ کاریزماتیک او و ظرفیت فراخوان‌هایش استفاده می‌کنند تا مردم را به مسلخ ببرند.

در سال ۱۴۰۱ نیز با ایجاد جریان وکالت، به انقلاب ملی لطمه وارد کرد؛ هرچند خوشبختانه زمینهٔ چنین کشتاری فراهم نشد، اما جنبش آسیب جدی دید.

یک رفیق صدیق

ادامه‌ی جنگ و جدال و ‌دعواهای درون‌فرقه‌ای پهلوی چی ها و حمله علی کریمی ( که زمانی یاسمین پهلوی به او لقب ستون شاهپرستان داده بود ) به شخص رضا پهلوی کشیده شد!

 

البته این فقط برش خیلی کوچکی از این ‌دعواهای درونیه فرقه پهلوی هست ؛ دعوای مصداقی و مرتضی اسماعیل‌پور با علی حمید هم حائز اهمیته که دارن ارتباطات هم دیگه با وزارت اطلاعات رو افشا می‌کنن. تاریخ مصرف پهلوی برای رژیم آخوندی به سر رسیده. آخرین سنگر رژیم در برابر سرنگونی محتومش داره فرو می‌ریزه!

«سگ، دستی که بهش استخوان داده را گاز نمی گیرد» اما بشنوید از رضاخان که حتی همین کاره هم نیست ...

تصویری که دیدید، یکی از جنجالی‌ترین عکس‌های تاریخ معاصر ایران است؛ رضاخان سوادکوهی در کنار خودروی رولز-رویس متعلق به «نصرت‌الدوله فیروز».

«تاریخ گواهی می‌دهد که رضاخان پیش از رسیدن به قدرت، سواد خواندن و نوشتن و موقعیت نظامی اولیه خود را از فرزندان عبدالحسین‌میرزا فرمانفرما دریافت کرد.

 اما پس از دست‌یابی به قدرت، نه‌تنها املاک و خانه آنان را تصاحب کرد (از جمله زمینی که کاخ مرمر بر آن ساخته شد)، بلکه خودروی رولز-رویس نصرت‌الدوله را نیز ضبط نمود و در نهایت خود او را به زندان انداخت و به «قتل» رساند

این تصویر، نمادی واضح از بی‌چشم‌وروئی تاریخی و برخورد کودتاچیانی است که نمک خوردند و نمک‌دان شکستند.

نمک خوردن و نمک‌دان شکستن، اگر این نباشد پس چیست؟

#عکس_تاریخی

#پهلوی_رو_بشناس

#ایران

@pahlavirabeshnas

سکوت معنی‌دار خمینی در قبال کشتار جمعه خونین

با این‌که تعداد بسیاری از مردم تهران و از جمله زنان و حتی کودکان در این کشتار سبعانه به خاک و خون غلتیدند، اما خمینی که آن زمان در نجف بود، از ترس، سکوت اختیار کرد و به‌مدت ۴روز هیچ واکنشی نشان نداد.

او حتی پیام تسلیت هم برای خانواده شهیدان نفرستاد.

بعد از آن‌که «دارها برچیده و خون‌ها شسته شدند»

و همین که جوانان و مردم ، اعتراضات را در ابعاد گسترده‌تر ادامه دادند و با تظاهرات وسیع در بهشت‌ زهرا و مقابل پزشکی قانونی و در مراسم‌های پرشور تشییع جنازه شهیدان‌شان، نشان دادند که مرعوب حکومت‌ نظامی شاه نشده‌اند ـ

خمینی بار دیگر به موج‌سواری پرداخت و با ۴روز تأخیر پیام فرستاد.

#ایران

شاه از رفاه و بهداشت برای همه سخن می‌گفت؛ اما تصاویر همان سال‌ها فقر و مسکن نامناسب را نشان می‌دهند

و ویلیام اُ. داگلاس نیز از کمبود شدید پزشک و تخت بیمارستانی می‌نویسد.

فاصله میان وعده‌های حکومت و واقعیت زندگی مردم را اسناد همان دوران روایت می‌کنند.

سند یا عکس دیگری از زندگی مردم در همان دوره دارید؟ همین‌جا بگذارید تا تصویر کامل‌تر شود.

#نه_شاه_نه_شیخ

#پهلوی_رو_بشناس

#تاریخ_ایران #فقر #مسکن

@pahlavirabeshnas

خبر فوری: انتقال ناگهانی پریسا کمالی، زندانی هوادار مجاهدین خلق به زندان بندرعباس

پریسا کمالی، زندانی سیاسی محبوس در زندان مرکزی یزد، روز چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۵، بدون اطلاع قبلی از بند خارج و به زندان بندرعباس منتقل شد. بر اساس گزارش‌های رسیده، مسئولان زندان یزد او را به‌طور ناگهانی فراخوانده و در اقدامی غافلگیرانه به زندان بندرعباس اعزام کرده‌اند.

@shoureshgarane

دیالوگ شورانگیز یک کانون شورشی با بازجو در وزارت اطلاعات یکی از شهرهای شمال یکی از زندانیان سیاسی که به تازگی آزاد شده،

 

تعریف می‌کرد که یک شب در اتاق بازجویی کناری دیالوگ تکان‌دهنده‌ای را شنیده که هیچ وقت فراموش نخواهد کرد. او می‌گفت از میان نعره‌های چند بازجوی وحشی صدای قاطع دختری را می‌شنیده است که از او بعنوان کانون شورشی نام میبردند. در میان ضرب و شتم و توهین‌‌های جنسی که به او می‌شد، ناگهان یکی از بازجویان با لحن تحقیرآمیز به او گفت: - بدبخت؛ مجاهدین اونور دنیا نشستن دارن عشق و حالشونو می‌کنن. امثال تو رو هم فریب دادن مثل «سرباز یه بار مصرف» علیه مابه کار گرفتن. به یکباره سکوتی مرگبار بر فضای بازجویی سایه اندخت. ۲۰ ثانیه‌ای نگذشته بود که آن دختر شورشی پاسخ کوبنده‌اش را با متانتی که از لحنش پیدا بود، بر صورت بازجو تُف کرد. - پاسخ دختر شورشی: این موضوع «سرباز یه بار مصرف» رو واسه دهمین باره که تکرار می‌کنی... مگه خودتون هزار بار تبلیغ نکردین که مجاهدین نه زندگی دارن نه خانواده نه همسر نه تفریح نه مسافرت؟ -بازجو: خب که چی؟! -دختر شورشی: مگه خودتون شب و روز نمیگین که مجاهدین همه چیزشون رو تو راه جنگیدن با شما باختن؟ - بازجو: خُب؟! -دختر شورشی: کسی که همه چیزشو واسه آزادی فدا کرده هیچوقت نمیتونه رویکرد کالایی و ابزاری به دیگران داشته باشه. اینو قبل از همه از خودم میفهمم که همه چیزم را میخوام فدای مردمم کنم. برو یکی دیگه رو خر کن. نگاه منو به مجاهدین نمیتونی عوض کنی...! -بازجو: با این حرفایت داری همه‌ی راه‌های برگشت رو به روی خودت میبندی. -دختر شورشی: من سرباز یه‌بار مصرف نیستم که دنبال عفو و بازگشت باشم. تا آخرش ایستاده‌ام!! @m_azerbaijan1