۱۴۰۵ خرداد ۲, شنبه

«قلب آبی»؛ طنین وفاداری از کرمانشاه تا جاودانگی ۴ خرداد «زبان حال گلوله‌ای که صبح ۴ خرداد شلیک شد.

 

«قلب آبی»؛ طنین وفاداری از کرمانشاه تا جاودانگی ۴ خرداد «زبان حال گلوله‌ای که صبح ۴ خرداد شلیک شد...»

در آستانه سالگرد شهادت بنیان‌گذاران جاودان سازمان مجاهدین خلق ایران، به تماشای نماهنگ حماسی «قلب آبی» می‌نشینیم؛ اثری هنری و پرشور از رزمندگان ارتش آزادی‌بخش (یگان مجاهد شهید رحمان منانی در کرمانشاه) که تجدید عهدی است با آرمان پیشتازانی که مشعل مبارزه را برافروختند.

بنیان‌گذارانی که رفتند و بیکران فدا کردند تا مردم ایران به همه چیز برسند. سرود «قلب آبی» با لیریک تکان‌دهنده و حماسی‌اش، روایتگر نسلی است که رفتند تا رسم فداکاری و از‌خودگذشتگی برای نسل‌های مردم قهرمان ایران به یادگار باقی بماند.

جایی که شعر فریاد می‌زند:

«تا درون قلب بی‌باکش شدم، در تماشای  ادراکش  شدم...» «حکمران تنها خدا بود و خدا بود و خدا بود و خدا ...»

انها مبارزه‌ای اصیل را بنیان نهادند که امروز با ایستادگی کانون‌های شورشی در سراسر میهن عزیزمان ایران پابرجا و خروشان ادامه دارد. این مسیر سرخ، قطعا روزی به سرمنزل مقصودش یعنی آزادی و حاکمیت مردم خواهد رسید. یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد.

#۴خرداد

حساب رسمی کاخ سفید عکس «علی خامنه‌ای» را در میان «دشمنان خنثی‌‌شده آمریکا به دست پرزیدنت ترامپ» منتشر کرد

 

حساب رسمی کاخ سفید عکس «علی خامنه‌ای» را در میان «دشمنان خنثی‌‌شده آمریکا به دست پرزیدنت ترامپ» منتشر کرد

حساب رسمی کاخ سفید در شبکه اجتماعی ایکس، روز چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت در پُستی، عکسی از رئيس جمهوری آمریکا، دونالد ترامپ را منتشر کرد که زیر آن تصاویری از «دشمنان خنثی‌شده آمریکا بدست پرزیدنت دونالد جی. ترامپ» دیده می‌شود.

در این پست تصاویری از علی خامنه‌‌ای رهبر کشته‌شده رژیم ایران ، نیکلاس مادورو رهبر دستگیر‌شده ونزوئلا، رائول کاسترو رهبر سابق کوبا، و ابو بلال المنوکی از رهبران داعش که به جای تصویرش پرچم داعش نشان داده شده، منتشر شده است.

کاخ سفید در مورد کاسترو، روی تصویر او نوشت که علیه او کیفرخواست صادر شده است. در مورد مادورو روی تصویر او نوشت که دستگیر شده است. و در مورد علی خامنه‌ای و ابو بلال المنوکی روی تصاویر آن‌ها نوشت که «کشته‌ شدند

حساب رسمی کاخ سفید افزود: «عدالت اجرا خواهد شد

گزارش ١۴۰۵ سرنوشت يك تواب از عمامه تا تاج ، و تشنه قدرت : از عمامه تا تاج ، سرنوشت یک تواب و مزدوري به نام ایرج و هنرِ جاخالی‌دادن از حقیقت

 

از عمامه تا تاج ، سرنوشت یک  تواب و مزدوري به نام ایرج و هنرِ جاخالی‌دادن از حقیقت

«نیم‌تاج، نیم‌عمامه؛ پرترهٔ یک چرخشِ دائمی»

«تواب اجاره‌ای؛ از مقاومت تا مداحی بچه شاه »

روزی روزگاری در بازار مکارهٔ سیاستِ ایران

افرادي پیدا شدند که هنر اصلی‌اشان نه مبارزه بود ، و نه اندیشه مبارزاتي ، و نه حتی وفاداری ، بلكه هدفشان تغییر جهت حرفه‌اي با قدرت بود .

افرادي  که قطب‌ نمایشان نه حقیقت ، که جهت حركت باد بود. هر جا سفره‌ای پهن‌تر، همان‌جا عقیده‌ای تازه‌تر.

نامش را هر چه بگذاری، مهم نیست؛ مهم آن است که سال‌ها از نردبان «مقاومت» بالا رفت و با نان زندان اعتباري خرید ، و با اشک مادران شهید شهرت اندوختند ، و بعد همان سرمایه را چون چک سفيد امضا شده ، در هر بازاری خرج کردند ، یک روز در کنار مقاومت و در پنهان با شیخ و روز دیگر بر علیه شیخ و در آغوش سلطنت .

و تا فردا كه وزش باد به كدام سمت باشد .

آن ها از آن جماعتی‌ هستند که همیشه خود را «افشاگر» می‌نامند، اما هرگز از جیب و جایگاه خویش چیزی افشا نمی‌کنند ، و همیشه دیگران ، خائن‌اند ، اما خودشان هر بار با لباسی تازه، در خدمت اربابی تازه ظاهر می‌شوند و نامش را «تحلیل سیاسی» می‌گذارند.

دیروز اگر ولایت فقیه قدرت داشت، از «پیچیدگی شرایط» می‌گفتند؛ امروز اگر سلطنت بازار دارد، ناگهان کوروش و تاج و شیر و خورشید از آستین بیرون می‌کشند. کافی‌ست ببینند کدام سکو بیشتر مطرح ،  و کدام اتاق بیشتر دلار و توجه دارد ، همان می‌شود قبله  جدید مبارزه اشان  .

طنز ماجرا اما خودِ این افراد نيستند ، تاریخ ایران هميشه پر بوده از دلالان سیاست باز ، و طنز اصلی، آن حلقه مریدانی‌ مي باشد که دور اين افراد جمع مي شوند ، جماعتی که نه حافظه درستي دارند، و نه پرسش، و نه شرم.

اگر امروز بگویند

«آسمان سبز است» همه با هیجان کف می‌زنند که:

«عجب تحلیل عمیقی

اگر فردابگويند :

«اصلاً من هیچ‌وقت آن حرف را نزده بودم»،

همان‌ها فوری می‌نویسند:

«استاد همیشه ثابت‌قدم بوده

این‌ها نه هوادار اندیشه اند ، بلكه مصرف‌کننده هیجان‌اند ، گروهی طوطی‌صفت که هر چه از دهان مرادشان بیرون بیاید ، نشخوار می‌کنند ، بی‌آنکه حتی لحظه‌ای فکر کنند دیروز چه گفته بودند و امروز چه می‌گویند.

در فضای مجازی، لشکری ساخته‌اند از حساب‌های کف‌زن و سوت‌کش و تا فحاشي از نوع جنسيتي ، هر مخالفی را «دشمن » می‌نامند و هر تناقضی را «تاکتیک». اگر کسی از آنها بپرسد:

پس آن همه حرف هاي دیروز چه شد؟

فورا پاسخ می‌دهند:

شما عمق استراتژی را نمی‌فهمید!

عجب استراتژی‌ای هم هست:

هر که قدرت گرفت، همین‌ها ناگهان کشف می‌کنند که از اول با او بوده‌اند!

اگر شیخ بالا باشد، تحلیل می‌کنند که:

باید واقع‌بین بود.

اگر سلطنت مُد شود، می‌گویند:

ملت مي خواهند به ریشه‌های تاریخی برگردند .

اگر فردا مریخی‌ها حمله کنند، بعید نیست مقاله بنویسند:

در ضرورت گفت‌وگوی تمدن‌ها با مریخي ها .

این جماعت چنان در مدیحه‌سرایی غرق‌اند که اگر مرادشان عطسه کند، مقاله‌ای سه‌  قسمتي در باره  «ابعاد تاریخی عطسهٔ انقلابی» منتشر می‌کنند.

و اما حكايت تواب ؟

او سال‌هاست فهمیده در بازار سیاست ایران، حافظه برخي افراد کوتاه‌تر از عمر استوری‌های اینستاگرام است. و کافی‌ست هر هفته لباسی تازه بپوشی و با اعتماد به ‌نفس سخن بگویی؛ همیشه عده‌ای پیدا می‌شوند که گذشته را فراموش کنند و برایت هورا بکشند.

اما تاریخ، برخلاف فضای مجازی، اسکرین‌شات‌هایش را پاک نمی‌کند.

تاریخ یادش می‌ماند که چه کسانی از رنج مردم نردبان ساختند ، و چه کسانی خون قربانیان را تبدیل به منافع شخصی کردند ، و چه کسانی هر صبح با پرچمی تازه بیدار شدند، اما نامش را «ثبات سیاسی» گذاشتند.

آخرِ کار نه تاج می‌ماند و نه عمامه و از این کف‌ زدن های شبانه.

فقط کارنامه می‌ماند،

و کارنامه آنان که همیشه در خدمت قدرت بوده‌اند، هر قدر هم كه با شعار آزادی رنگ شود، باز بوی همان سفره  قدیمی را می‌دهد

و در اين ميان تواب مزدور ایرج را باید «دلالِ چهارراهِ قدرت» نامید؛

مزدوري که عمرش را نه در وفاداری، که در تعویض ویترین گذراند.

یک روز با پرچم مقاومت عکس گرفت،

روز دیگر کنار همان‌هایی ایستاد که دیروز لعنت شان می‌کرد،

و امروز چنان از تاج و تخت سخن می‌گوید که انگار از کودکی در کاخ گلستان بزرگ شده است.

مشکل فقط خود مزدور تواب  نیست؛

هر بازار مکاره‌ای بالاخره یک دلقک می‌خواهد.

فاجعه، آن گروه کف‌زنانی هستند که دور اين مزدور حلقه زده‌اند؛

موجوداتی با حافظهٔ ماهی قرمز و اعتمادبه‌نفس بولدوزر.

دیروز اگر استاد می‌گفت:

«سلطنت فاسد است»،

همه زیر پستش هورا می‌کشیدند.

امروز که می‌گوید:

«نجات ایران فقط از تاج می‌گذرد»،

همان‌ها با همان هیجان می‌نویسند:

«چه تحلیل عمیق و تاریخی‌ای

اگر فردا بگوید:

«اصلا من هیچ‌وقت طرفدار سلطنت نبودم»،

لشکر مریدان فوری وارد صحنه می‌شوند:

«شما حرف استاد را بد فهمیده‌اید

ایرج سال‌هاست كه فهمیده که در سیاست بازي از نوع فريب ،

بلند حرف‌زدن مهم‌تر از درست حرف‌زدن است.

و کافی‌ست با قیافه‌ای جدی، چند واژه مثل «استراتژی»، «نفوذ»، «تحلیل کلان» و «پروژه» را قاطی كند ، و فورا عده‌ای خیال می‌کنند ناجي اي  از راه رسیده است.

او تاریخ را نه برای حقیقت ، که برای تسویه‌حساب مصرف می‌کند.

او دوست و دشمنش را بر اساس اخلاق انتخاب نمی‌کند؛

بر اساس منفعت روز انتخاب می‌کند.

امروز اگر سفرهٔ سلطنت چرب‌تر باشد، مدافع «شکوه ایران» می‌شود؛

فردا اگر باد از جای دیگری بوزد، همان‌جا خیمه خواهد زد.

و مریدانش؟

گروهی نشخوارکننده حرفه‌ای هستند ،

هرچه از دهان تواب ايرج بیرون بیاید، بی‌فکر بازنشر می‌کنند؛

مثل دستگاه فتوکپی‌ای که فقط جوهر عوض می‌کند، نه محتوا.

اگر او عطسه کند، این‌ها تحلیل ژئوپولیتیک می‌نویسند.

اگر اخم کند، می‌گویند «پشت این اخم و سکوت، پروژه‌ای عظیم نهفته است

اگر تناقض بگوید، نامش را «تکامل فکری» می‌گذارند.

و اگر رسوا شود، ناگهان همه غیب می‌شوند تا قربانی تازه‌ای پیدا کنند.

اما مشکل بزرگ آدم‌هایی مثل تواب ایرج این است که فکر می‌کنند مردم همیشه فراموش می‌کنند.

شاید مدتی بشود با هیاهو و فریاد، حافظه‌ها را مخدوش کرد؛

اما تاریخ ، بایگانیِ بی‌ رحمی دارد.

تاریخ یادش می‌ماند چه کسانی از خون و رنج مردم، سکوی شهرت ساختند؛

و چه کسانی هر صبح با پرچمی تازه بیدار شدند؛

و چه کسانی آن‌قدر به قدرت نزدیک شدند که دیگر فرق تاج و عمامه را فقط در مدل کلاه می‌ بينند .

در بازار آشفتهٔ سیاست ایرانی، همیشه یک عده هستند که از رنج مردم، برای خودشان نردبان می‌سازند؛ آدم‌هایی که نه به آرمان وفادارند، نه به حقیقت، نه حتی به حرف‌های دیروز خودشان. تنها چیزی که برایشان مقدس است، نزدیک‌ماندن به کانون توجه و سفره قدرت است. تواب ایرج را باید از همین جنس دانست ، مزدوري که سال‌ها با نام «مقاومت» اعتبار جمع کرد، با خاطرات زندان سرمایه ساخت، و بعد همان سرمایه را در هر دکان سیاسی خرج کرد ، از شیخ تا سلطنت ، و  تا مدیحه‌سرایی بچه شاه .

او تا دیروز چنان از مبارزه حرف می‌زد که گویی آخرین بازمانده وجدان سیاسی این سرزمین است. امروز اما همان آدم، با چنان شوقی از تاج و تخت و شکوه سلطنت سخن می‌گوید که انگار یک عمر در دربار قاجار ، منشی مخصوص بوده است و امروز بچه شاه را كشف كرده ، کافی‌ست باد عوض شود ، او هم همراهش می‌چرخد. اگر فردا حکومت را راهبان تبتی یا مریخی‌ها در دست بگیرند، بعید نیست مقاله‌ای منتشر کند با عنوان:

«ضرورت اتحاد استراتژیک با تمدن مریخ برای نجات ایران

افرادي مثل تواب ايرج ، اين ها نه مبارز هستند و نه فعال سیاسی‌اند  .

سرنوشت اين افراد در آخرِ ، معمولا چیزی جز رسوایی برايشان باقی نمی‌ماند ،

چون آدمی که تمام عمرش را صرف عوض‌کردن نقاب کرده،

سرانجام فراموش می‌کند چهره واقعی خودش چه بوده است .

مرگ بر ستمگر چه شاه باشد چه رهبر

حميد محسن

١ خرداد ماه ١۴۰۵

کانال ایلام چاو نیوز

https://t.me/ILamchavnews

سطلی ها همدیگر را به رابطه با نهادهای امنیتی ج اسلامی متهم میکنند

افشاگری علی کریمی از رابطه مرتضی اسماعیل‌پوردر برنامه بدون سانسور با ایرج مصداقی شاگرد جلاد اوین با جمهوری اسلامی و اخراج او از جامعه بهایی در سال ۲۰۱۷ و همکاری با دستگاه امنیتی رژیم مطرح کرد

استوری کریمی مبنی بر «افشاگری جزئیات خانه ترکیه» واکنش‌های زیادی را به‌دنبال داشت و منتقدان می‌گویند این موضوع فضای بی‌اعتمادی را در اپوزیسیون گسترش می‌دهد.

 ایلام چاو نیوز

۱۴۰۵ خرداد ۱, جمعه

یک رسواییِ تهوع‌آور دیگر تطهیر ثابتی جلاد توسط نفری که در دهه ۱۳۶۰ یک از تیم کشت گروه ضربت وزارت اطلاعات بود !

 

یک رسواییِ تهوع‌آور دیگر تطهیر ثابتی  جلاد توسط نفری که در دهه ۱۳۶۰  یک از تیم کشت  گروه ضربت وزارت اطلاعات بود  !

حالا ، نقابِ «عدالت‌خواهی» از چهره‌ی کریهِ «اپوزیسیون قلابی» و پادوهایش افتاد.

«بچه شاه» برای فریب افکار عمومی، کمیته‌ای تحت عنوان مضحکِ «عدالت انتقالی» راه انداخته است؛

ببینیم چه کسانی قرار است برای مردم ایران «عدالت» بیاورند؟

یکی از تئوریسین‌ها و اعضای این کمیته، مزدورِ نفوذی «ایرج مصداقی» است. توابی که در دهه ۶۰ پادویِ اسدالله لاجوردی بود و برای شکار دلاوران مقاومت با دادستانیِ «ماشین کشتار» همکاری می‌کرد.

حالا به ویدیوی این پست نگاه کنید!

این عضوِ «کمیته عدالتِ شازده»، با وقاحتی بی‌نظیر به ستایش و کاسه‌لیسیِ «پرویز ثابتی» (سرجلاد و رئیس مخوف‌ترین بخش ساواک) می‌پردازد. او کشیدنِ ناخن، اتوی داغ بر پشت انقلابیون و اعدام آزادی‌خواهان در کمیته مشترک ضدخرابکاری را «شایستگی» می‌نامد!

مردم برخی مناطق مجبور بودند برای رفتن به مدرسه و هزینه تحصیل اطفالشان را بی سواد نگه دارند ، نه جاده و نه ماشین برای رفت و آمد در برخی از مناطق کشور ..!

 

مردم برخی مناطق مجبور بودند برای رفتن به مدرسه و هزینه تحصیل اطفالشان را بی سواد نگه دارند ، نه  جاده و نه ماشین برای رفت و آمد در برخی از مناطق کشور ..!

و نه وضع زندگی خوبی داشتن باید کیلومترها پیاده روی می کردن تا به مرکز شهر برای مدرسه می رفتن و یا ترک  تحصیل بدلیل نبود مدرسه در برخی مناطق و بزاعت برخی خانواده‌ ها هم نمی رسید بچه ها را به شهر بفرستند برای سواد آموزی .

برخی مجبور به نرفتن به مدرسه بودن  تو زمان شاه!

«ولی بچه های شاه  هر کدام باید با هلی  گوپتر  اختصاصی به مدرسه می رفتند برای امنیت بیشتر ..!!

اون هم جدا جدا برای  هرکدام هلی کوپتر مخصوص !!

طوری که زبان زد رسانه های  خارجی شده بود »

با این نابرابری اجتماعی  طلبکار هم هستند 

چرا نسل قهرمان ۵۷ انقلاب کرد!

آخر و عاقبت دیکتاتوری پهلوی- از ایکس: رضا پهلوی، شاهزاده‌ای از آغاز تا پایان، برساخته رسانه و عملیات روانی

 

آخر و عاقبت دیکتاتوری پهلوی- از ایکس: رضا پهلوی، شاهزاده‌ای از آغاز تا پایان، برساخته رسانه و عملیات روانی

سال‌ها تلاش شد از رضا پهلوی تصویری ساخته شود شبیه یک آلترناتیو ملی و رهبر آینده ایران ، اما هرچه زمان گذشت بیشتر روشن شد که بخش مهمی از این تصویر نه برخاسته از بدنه واقعی جامعه ایران، بلکه نتیجه عملیات رسانه‌ای ، ترندسازی مصنوعی و حمایت خارجی بوده است.

هاآرتص و Citizen Lab از شبکه‌ای از اکانت های جعلی فارسی زبان پرده برداشتند که با تصاویر ساخته شده توسط هوش مصنوعی ، دیپ فیک و هویت های فیک برای تبلیغ رضا پهلوی و بازگشت سلطنت فعالیت می‌کردند. اکانت هایی که خود را مردم عادی ایران جا می‌زدند اما در عمل بخشی از یک عملیات هماهنگ رسانه‌ای بودند.

لو فیگارو گزارش داد هزاران حساب فیک ، صدها میلیون توییت و میلیاردها لایک تولید کرده‌اند تا هشتگ های سلطنت طلبانه را مصنوعی ترند کنند و توهم حمایت گسترده بسازند. یعنی چیزی که به عنوان موج مردمی نمایش داده می‌شد ، در بخش مهمی حاصل بات ، شبکه های هماهنگ و بزرگنمایی رسانه‌ ای بود.

همزمان ، فعالیت این شبکه ها دقیقاً در مقاطع حملات اسرائیل و تنش های امنیتی شدت گرفت ، تا جایی که Citizen Lab به هماهنگی مشکوک این عملیات اشاره کرد. یعنی پروژه‌ای که مدعی نجات ایران بود ، عملاً در فضای جنگ روانی منطقه‌ای تعریف می‌شد.

در کنار این ، رسانه هایی مثل منوتو و بعدها ایران اینترنشنال سال‌ها به صورت سنگین روی برندسازی چهره رضا پهلوی کار کردند. از پوشش نامتوازن ، دعوت مکرر ، قهرمان سازی رسانه‌ای و برجسته سازی دائمی گرفته تا تبدیل کردن او به محور اصلی اپوزیسیون ، بدون آنکه وزن واقعی تشکیلاتی و اجتماعی متناسبی در داخل ایران وجود داشته باشد. منتقدان می‌گویند این رسانه‌ها عملاً نقش ماشین روابط عمومی پروژه پهلوی را بازی کردند.

از آن طرف ، پروژه توافق کوروش ، نزدیکی آشکار به نتانیاهو ، حمایت از گسترش توافق ابراهیم و همسویی با پروژه های ژئوپلیتیک اسرائیل ، این تصور را تقویت کرد که این جریان بیش از آنکه بر جامعه ایران تکیه داشته باشد ، به حمایت خارجی و اتاق عملیات رسانه‌ای وابسته است.

حتی نظرسنجی های GAMAAN هم نشان می‌دادند با وجود دیده شدن زیاد رضا پهلوی در فضای رسانه‌ای ، اکثریت جامعه هنوز جمهوری سکولار را به سلطنت ترجیح می‌دهند و جریان سلطنت طلب فاقد سازماندهی گسترده و ریشه دار داخل کشور است.

آخرش چه ماند؟

آلترناتیوی که قرار بود از دل مردم بیرون بیاید ، بیشتر شبیه پروژه‌ای بادشده با بات ، دیپ فیک ، پروپاگاندا ، رسانه های همسو و عملیات روانی از آب درآمد. برندی رسانه‌ای که صدایش در توییتر و استودیوها بلندتر از خیابان های واقعی ایران بود.

منابع : هاآرتص ، Citizen Lab ، لو فیگارو ، Jerusalem Post ، GAMAAN.