۱۴۰۴ مرداد ۲, پنجشنبه

پروژه‌ی تمدنی « ممنوعیت نام مجاهدین»

توصیه ادمین برای مطالعه- آغاز عصر حضور"

این نوشتار تلاش برای بازگرداندنِ تصویری نیست، که هرگز نرفته بود، که افشای آن سازوکاری‌ست که تصمیم گرفت این تصویر را هرگز نبینیم. آن‌چه در این‌جا می‌خوانیم، نه ستایش است و نه مرثیه، که کاوشی‌ست اگزیستانسیال و ساختارمند در پروژه‌ی حذف، پروژه‌ای که جمهوری اسلامی با همکاری ناگفته‌ی بسیاری از نیروهای اپوزیسیون و پایوران‌اش، آن را از مرز سیاست به ساحت ناخودآگاه رساند. این‌جا از مسعود رجوی می‌نویسم، نه چون چهره‌ای در گذشته، که چون امکانی برای آینده، امکانی که اگر نامش را نبریم، شاید احساس راحتی کنیم، اما درست در همان لحظه، درونمان را از توان دیگری بودن تهی کرده‌ایم.

در تاریخ معاصر ایران حذف مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق نه یک حذف سیاسی، که پروژه‌ای تمدنی‌ست، پروژه‌ای که نه‌تنها در سطح قدرت، که در ژرفای هستی‌شناختی، در بافت روان جمعی، در ژنتیک زبانیِ حاکم بر میدان سیاست و در سپهر ناخودآگاه اجتماعی ایرانیان حک شده است. این حذف همانند تبعیدِ امکان، همچون شبیخون بر آینده، نه برای خاموش‌کردن یک سوژه‌ی مقاوم، که برای بستن افقی‌ست که در آن امر سیاسی می‌توانست صورت دیگری به خود بگیرد. ساختارمند، رادیکال، غیر‌اشرافی و در عین‌حال وفادار به ایده‌ی انضباط، مقاومت و رهایی.

پروژه‌ی تمدنی برخلاف پروژه‌های صرفاً سیاسی، تلاشی‌ست برای بازتعریف پیشینیِ امکان اندیشیدن، برای قالب‌ریزی حافظه، شرطی‌سازی احساس و محو تمایز از ساحت خیال. جمهوری اسلامی در حذف مجاهدین تنها به ماشین سرکوب، قتل، دروغ و شکنجه بسنده نکرد، که دستگاهی روان‌ـ‌سیاسی ساخت که در آن زبان علیه واژه، تاریخ علیه حافظه، و اپوزیسیون علیه آلترناتیو مهندسی شد. آن‌چه حذف شد نه یک سازمان، که امکانِ دیگر بودن بود، امکانِ تأسیس سوژه‌ای که رهایی را نه در شُکوه تخت سلطنت و نه در مماشات اصلاح‌طلبانه، که در مواجهه‌ی بی‌واسطه با قدرت و استبداد، با سازمان و ایستادگی بازتعریف می‌کرد.

اینجا دیگر با سانسور طرف نیستیم، که با بازتوزیع احساسی از شرم و ترس از واژگان مواجه‌ایم، جایی که تک‌تک اعضای سازمان مجاهدین با هوادارانش  تبدیل شده‌اند به تروما، به امری واپس‌رانده‌شده که شنیده‌شدن نامشان لرز بر گلو می‌اندازد، نه از سر حقیقت، که از اثر مهندسی روانیِ حک‌شده در سازوکار قدرت. این سانسور، استعمار زبان است، استعمار افق، استعمارِ جایی‌ست که داوری پیش از اندیشیدن شکل می‌گیرد.

پروژه‌ی تمدنی یعنی تبدیل حذف به طبیعت، جایی که سلطنت‌طلبی می‌شود نوستالژی، اصلاح‌طلبی می‌شود عقلانیت و مقاومت ساختاریِ مجاهدین بدل می‌شود به تهدید. تهدیدی نه واقعی، که ممنوعیتی نااندیشیده که ناتوانی در مواجهه با آن، کل مخالفان جمهوری اسلامی را در وضعیت صلب پیشا-کنش نگاه داشته است. حذف رجوی به‌جای قتل فیزیکی، قتلی نمادین بود، قتلی بصری، زبانی، روانی، تا او نه در تصویر و حافظه، که در اضطراب اپوزیسیون ناتوان، در وحشت از آلترناتیو واقعی به حذفی پیش‌فرض بدل شود.

اما تناقض از همین‌جا آغاز می‌شود، آن‌چه تبدیل به ساختار شده حذف‌پذیر نیست. آن‌که در زبان نهادینه شده، ولو با بزرگ‌ترین سانسور قرن، پاک نمی‌شود. آن‌که به ارتش، به سازمان، به ایدئولوژی و به حضوری غیابی بدل شده، در غیاب هم پابرجاست. از همین زاویه است که حتی یک فایل صوتی چهار دقیقه‌ای از مسعود رجوی، نه در همراهی با بیانیه‌ی موسوی، که در درک دقیق ماهیت قدرت در لحظه‌ی بزنگاه سیاست، خواب آسوده‌ی بسیاری را برآشفت. نه از آن‌رو که چیزی تازه گفت، که از آن‌رو که یادآور شد هنوز کسی هست که سیاست را بفهمد.

آن‌که حذف می‌شود، تنها از تصویر نمی‌رود، که از امکان می‌رود، از هستی اخراج می‌شود، نه با مرگ، که با انکار. بازگشت دوباره به میدان، نه آمدن است، که شکست سازوکار نفی. آن‌کس که نبودنش پیش‌فرض توازن بود،  چهار دقیقه از صدایش، نقشه‌ی روانی جریان‌ها  را بی‌سقف کرده. این بازگشت حادثه نیست، اختلال نیست، حتی کنش هم نیست، که رخدادی‌ست در هستی‌.  آغاز عصر حضور برای دیده شدن نیست، که برای برهم ریختن است.

#عادل_عبیات

#آغاز_عصر_حضور

#شورشگران

@shoureshgarane

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر