۱۴۰۴ مرداد ۱, چهارشنبه

"زبان باید چشم داشته باشد" به قلم عادل عبیات، در مورد پیام اخیر آقای مسعود رجوی

بخشی از مطلب: بیانیه‌ی اخیر مسعود رجوی، بیش از آن‌که تحلیل یک بیانیه‌ باشد، واکاوی مختصات لحظه‌ای‌ست که در آن نیش زدن به موسوی یعنی بوسه زدن بر پشت‌پرده‌ی وحدتی که خامنه‌ای تلاش دارد میان نیروهایش حفظ کند.

آن‌که میدان را می‌شناسد، می‌داند که دشمنی را باید از آن‌جا دید که به ریشه‌ی قدرت وصل است، نه از آن‌جا که فاصله‌اش با ما زیاد است. خامنه‌ای هر ضربه به موسوی را یک‌پارچه‌سازی جبهه‌ی خودش می‌بیند. همان‌طور که هر حضور رضا پهلوی را فرصتی برای انحراف میدان.

رجوی در میان این دو، موسوی را سوژه‌ی مفید و رضا پهلوی را فاعل زیان‌بار قدرت می‌نامد. یکی را محصور، آن یکی را مأمور. یکی را محصول ترک‌خوردن نظام، آن دیگری را ابزار ترمیم ترک‌ها. و این تمایز، اتفاقی نیست. باید ایستاد، مکث کرد، و با دقتِ جراحی فهمید که کجا سیاست است، و کجا بازی کودکانه، نه به‌خاطر موسوی، نه از سرِ دلسوزی برای تاریخ، که صرفاً از آن رو که هر ضربه‌ای در این لحظه، بر پیکر محصور، به‌مثابه‌ی ماساژ ستون ولایت فقیه است.

زبان رجوی سخت نیست، اما هر واژه‌اش ترازویی‌ست برای وزن کردن نقش‌هاست. جایی که موسوی هنوز در قفس است، رضا پهلوی در ویلای مدیترانه‌ای بیانیه می‌نویسد ، اگرچه هر دو خارج از مدار اصلی حکومت‌اند، اما یکی از درون ترک می‌اندازد، و دیگری از بیرون نردبان می‌سازد برای بازسازی نظم پیشین.

این‌جا مسئله فقط چه می‌گویند نیست، بلکه موضوع این است که کجا ایستاده‌اند. موسوی در حصر می‌نویسد، با زبان بسته، با واژه‌هایی که از شکاف‌ها می‌گریزند. رضا پهلوی در آزادی، اما با زبانی که گویی نه برای گشودن گره، که برای بستن چشم‌ها نوشته شده.

او نمی‌گوید موسوی هم‌سنگ است، نمی‌گوید او استراتژی مقاومت را می‌شناسد، حتی نمی‌گوید که می‌توان با او به میانه‌ی میدان رفت. اما می‌گوید که در این لحظه‌ی خاص، دشمنِ دشمن ما، اگرچه اهل خانه نیست، اما اگر دارد به تَرَک سقف آن خانه ضربه می‌زند، نیش زدن به او بازی در زمین معمارِ استبداد است.

این‌جا سیاست نه یک دستگاه انتخاب اخلاقی‌ست و نه میز محاسبه‌ی محبوبیت، بلکه تشخیص لحظه‌ای‌ست که در آن کوبیدن بر دهان کسی ولو با زبان نیم‌سوخته‌اش، شکافی در ارکان قدرت می‌زند، همان است که خامنه‌ای می‌خواهد. رجوی اما نه در نقش رفیق، که در جایگاه ناظر و آگاه به ساختار، از موسوی محافظت می‌کند، نه به‌خاطر موسوی، که برای آن‌که صدای ترک خوردن سقف را قطع نکنیم. در همان حال او رضا پهلوی را دوباره به جایگاه خود برمی‌گرداند، نه چهره‌ی آینده، نه فاعل تاریخ، بلکه بچه شاه، نمادی از گذشته‌ای که هر بار با پروژه‌ای تازه و بی‌بخار به میدان می‌آید، تنها برای آن‌که مقاومت را منحرف کند و خامنه‌ای را از بحران برهاند.

در انتها رجوی زبان را به قلب اخلاق سیاسی پیوند می‌زند، هم‌چنان‌که خواهان آزادی موسوی و زهرا رهنورد هستم. این جمله نه از سر عاطفه، که حفظ مرزِ اخلاق در سیاست است. مقاومت بدون این مرز، همان چیزی‌ست که قدرت دوست دارد، موجودی بی‌چشم، که فقط مشت می‌زند.

رجوی اما این‌جاست تا نشان دهد که چشم باید داشت، حتی در شب و حتی وقتی دیگران در میانه‌ی تاریکی، سایه را با دشمن اشتباه می‌گیرند.

#عادل_عبیات

#زبان_باید_چشم_داشته_باشد

«مرک بر سلطنت و  ولایت با یکصد سال جنایت


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر