۱۴۰۵ شهریور ۲۰, جمعه

دیالوگ شورانگیز یک کانون شورشی با بازجو در وزارت اطلاعات یکی از شهرهای شمال یکی از زندانیان سیاسی که به تازگی آزاد شده،

 

تعریف می‌کرد که یک شب در اتاق بازجویی کناری دیالوگ تکان‌دهنده‌ای را شنیده که هیچ وقت فراموش نخواهد کرد. او می‌گفت از میان نعره‌های چند بازجوی وحشی صدای قاطع دختری را می‌شنیده است که از او بعنوان کانون شورشی نام میبردند. در میان ضرب و شتم و توهین‌‌های جنسی که به او می‌شد، ناگهان یکی از بازجویان با لحن تحقیرآمیز به او گفت: - بدبخت؛ مجاهدین اونور دنیا نشستن دارن عشق و حالشونو می‌کنن. امثال تو رو هم فریب دادن مثل «سرباز یه بار مصرف» علیه مابه کار گرفتن. به یکباره سکوتی مرگبار بر فضای بازجویی سایه اندخت. ۲۰ ثانیه‌ای نگذشته بود که آن دختر شورشی پاسخ کوبنده‌اش را با متانتی که از لحنش پیدا بود، بر صورت بازجو تُف کرد. - پاسخ دختر شورشی: این موضوع «سرباز یه بار مصرف» رو واسه دهمین باره که تکرار می‌کنی... مگه خودتون هزار بار تبلیغ نکردین که مجاهدین نه زندگی دارن نه خانواده نه همسر نه تفریح نه مسافرت؟ -بازجو: خب که چی؟! -دختر شورشی: مگه خودتون شب و روز نمیگین که مجاهدین همه چیزشون رو تو راه جنگیدن با شما باختن؟ - بازجو: خُب؟! -دختر شورشی: کسی که همه چیزشو واسه آزادی فدا کرده هیچوقت نمیتونه رویکرد کالایی و ابزاری به دیگران داشته باشه. اینو قبل از همه از خودم میفهمم که همه چیزم را میخوام فدای مردمم کنم. برو یکی دیگه رو خر کن. نگاه منو به مجاهدین نمیتونی عوض کنی...! -بازجو: با این حرفایت داری همه‌ی راه‌های برگشت رو به روی خودت میبندی. -دختر شورشی: من سرباز یه‌بار مصرف نیستم که دنبال عفو و بازگشت باشم. تا آخرش ایستاده‌ام!! @m_azerbaijan1

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر