«در سالهای
پایانی حکومتش، به نظر میرسد که او از قدرت دچار نوعی جنون شده بود. نقل شده است
که میخواست در نقطهای خاص درختانی بکارد. کارشناس جنگلداری او گفت: «اعلیحضرت،
آنها در آنجا رشد نخواهند کرد.» پاسخ این بود: «اگر من دستور بدهم، رشد خواهند کرد.»
همچنین نقل
شده است که یکی از چاپلوسان، پس از برشمردن کارهای شگفتانگیز او، گفت: «اعلیحضرت،
شما قادر مطلق هستید، شما خدا هستید.» گفته میشود رضاخان لحظهای اندیشید و سپس
کاملاً جدی گفت: «شاید من خدا باشم.»
خشونت و
حرص، که از همان ابتدا در ویژگیهای شخصیتی او بهوضوح دیده میشد، بهتدریج بر
رفتار او مسلط شد. او مطابق سرشت خود و در سنت مستبدان ایرانی و همچنین دیگر
دیکتاتورها، ترس را وسیله اصلی حکومت کردن خود قرار داد.»
منبع:
Arthur C. Millspaugh, Americans in Persia
The Brookings Institution, Washington, D.C., 1946, p. 27
۱۴۰۵ شهریور ۱۶, دوشنبه
رضاخان از نگاه آرتور میلسپو- میلسپو درباره سالهای پایانی حکومت رضاخان مینویسد:
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر