۱۴۰۴ دی ۲۲, دوشنبه

عصر نوکری به سر آمده است. چرا رضا پهلوی، با وجود آگاهی از ضعف‌های خود، به اغراق و روایت‌ های نادرست متوسل می‌شود؟

نامه دوم رضا پهلوی به دونالد ترامپ، با لحنی سرشار از تمجید و ادعای  پشتوانه مردمی، آمادگی برای جان‌ فشانی! و ایفای نقش «محور وحدت!»، در نگاه اول شاید یک پیام سیاسی عادی به نظر برسد؛ اما با شناختی که از کارنامه نه‌ چندان دور او داریم، این پیام بیش از آن‌ که نقطه عطفی باشد، ادامه یک الگوی قدیمی و کم‌ هزینه است.

نامه‌ نگاری و پیام دادن رضا پهلوی به رؤسای‌ جمهور آمریکا، از اوباما تا ترامپ و بایدن، سابقه‌ ای طولانی دارد.

 در همه این موارد، مخاطب اصلی او قدرت‌ های خارجی بوده‌ اند، نه جامعهٔ ایران. لحن این پیام‌ ها اغلب اغراق‌ آمیز و قهرمان‌ ساز از خود است و تلاشی آشکار در آن‌ ها دیده میشود تا او به‌ عنوان گزینه‌ ای آماده برای «گذار» معرفی شود.

از این رو، نامهٔ اخیر تصمیمی ناگهانی نیست، بلکه تداوم همان راهبرد پیشین است.

در متن این پیام، چند ادعای کلیدی وجود دارد که با واقعیت‌ های شناخته‌ شده هم‌ خوانی ندارند؛ از جمله این ادعا که «مردم مرا صدا می‌ زنند» یا «انتخاب کرده‌ اند» (در نامه قبلی)، «چون به من اعتماد دارند». واقعیت آن است که رضا پهلوی پایگاه اجتماعی سازمان‌ یافته‌ای در داخل کشور ندارد.

 هیچ  شبکهٔ  میدانی یا تشکیلات سیاسی مؤثری از سوی او شکل نگرفته و نقش او در خیزش‌ های سال‌ های ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ عمدتاً محدود به رسانه‌ های خارج از کشور« مثل الان» بوده است؛ نقشی دور از واقعیت، احساسی و فاقد سازمان سیاسی.

ادعای آمادگی برای بازگشت به ایران نیز سال‌ هاست تکرار میشود، بی‌ آنکه برنامهٔ  عملی، زمان‌ بندی مشخص یا سازوکار واقعی‌ای ارائه شود. بدون پشتوانهٔ داخلی یا توافقات روشن بین‌المللی، چنین وعده‌ ای بیشتر شبیه شعار است تا استراتژی.

شرط بستن آیندهٔ ایران به رابطه با ترامپ نیز بسیار پر ریسک است. اگر ساده‌ انگاری نکنیم، رضا پهلوی با این نامه‌ ها این پیام را به ترامپ میرساند که «هر چه شما بگویید، همان خواهد شد».

می‌ توان گفت رضا پهلوی الزاماً فردی شارلاتان و ذاتاً  فریبکار است؛ او سیاستمداری دروغ‌ پرداز به معنای کلاسیک است. او به‌ جای هزینه‌ دادن و ساختن قدرت واقعی، به باز نمایی قدرت پناه برده است.

این انتخاب آگاهانه است، اما ریشه در ضعف ساختاری دارد.

 او نیتی مشابه پدرانش دارد: این‌ که قدرتی مانند آمریکا او را به قدرت برساند. شعارهای «مردم» و «ملت» در این مسیر صرفاً توسط رسانه های فارسی زبان ابزاری برای فریب‌ اند. او در پی یافتن ارباب است و می‌ کوشد به هر بهایی شده خود را به قدرت برساند.

به بیان کوتاه، او بیش از آن‌ که مردم و دیگران را فریب دهد، خود را فریب داده است؛ و همچنان می‌کوشد قدرت‌ های خارجی را قانع کند که هنوز بازیگر اصلی صحنه سیاست است.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر