۱۴۰۴ دی ۳۰, سه‌شنبه

مار کمین کرده‌ پهلوی ۴۰۴ همان ماهیت خمینی ۵۷ را دارد

 

تنها برنامه‌ی مکتوبی که تاکنون از سوی جریان سلطنت‌طلب برای ایرانِ پس از جمهوری اسلامی به‌صورت رسمی منتشر شده، جزوه‌ای است با عنوان «مرحله‌ی اضطرار».

این جزوه، به‌طور آشکار، مملو از سازه‌های نظریِ استبدادی است: تمرکز قدرت، انباشت ثروت، و تجمیع منزلت سیاسی و اجتماعی در دستان یک اقلیت ممتاز. هر ایرانی که تنها اندکی به خود زحمت بدهد و دو ساعت از وقتش را صرف خواندن این متن کند، به‌روشنی درمی‌یابد که چه نوع فاشیسمی در کمین آینده نشسته است.

یکی از انتقادات جدی و تاریخی که همواره به انقلابیون سکولار و دموکراتِ سال ۵۷ و پس از آن وارد بوده، این پرسش است:

آیا شما کتاب «ولایت فقیه» خمینی را نخوانده بودید؟ آیا نمی‌دانستید که او چه طرح و نقشه‌ای برای ایران در سر دارد؟

سازه‌های فکری و نظریِ ارائه‌شده در کتاب «ولایت فقیه» نیز دقیقاً بر همان مؤلفه‌ها استوار بود: تمرکزگرایی، انباشت قدرت، ثروت و منزلت در یک رأس اقتدار. خمینی نیز بی‌کم‌وکاست، همان نظریه را به لباس حاکمیت درآورد و استبدادی عریان، خشن و دینی را بر جامعه تحمیل کرد.

نباید فراموش کرد که تا پیش از تثبیت قدرت، خمینی حتی یک کلمه علیه سایر نیروهای سیاسی بر زبان نیاورده بود. او در پاریس، زیر درخت سیب، از «جمهوری»، «حقوق زنان»، «حقوق ملیت‌ها» و حتی از همزیستی با مارکسیست‌ها سخن می‌گفت. اما پس از کسب قدرت، به قلع‌وقمع سیستماتیک دیگران پرداخت و مواضع پیشین خود را صراحتاً «خدعه» نامید.

در مقابل، رضا پهلوی و پیرامونیان او حتی زحمت خدعه را نیز به خود نمی‌دهند. از همین امروز، آشکارا شعار «مرگ بر» علیه مجاهدین و نیروهای چپ سر می‌دهند، و در خارج از کشور به تجمعات دیگر گرایش‌های اپوزیسیون حمله کرده و دست به ضرب‌وشتم می‌زنند. حتی پا را فراتر گذاشته مجاهدین را به دفن در خاوران‌ها تهدید می‌کنند.

پرسش اساسی این است:

با سطح کنونی آگاهی و شعور سیاسی جامعه‌ی ایران، آیا اساساً پذیرش رضا پهلوی به‌عنوان رهبر یک جنبش فراگیر امکان‌پذیر است؟

پاسخ، یک «نه»‌ی بزرگ، قاطع و بی‌تردید است.

زیرا مردم ایران، به تجربه‌ی تاریخی خود آموخته‌اند که از یک سوراخ، دو بار گزیده نخواهند شد.

@shoureshgarane

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر