امروز، نخستین پیام صبحگاهی را از دوستی
در آن سوی جهان (زهره) دریافت کردم. روز مادر را تبریک گفته بود و به یاد مادران شهدای،
ترانهای با صدای خویش برایم فرستاده بود. پس از آن، پیامهای دیگری نیز از راه رسیدند؛
گلها، واژهها و مهرهایی که هر یک بهانهای بودند برای یادآوری نام مادر.
در سرزمینی که اکنون در آن زندگی میکنم،
روز مادر آخرین یکشنبه ماه می است؛ از همین رو، از فرا رسیدن این روز در دیگر نقاط
جهان، بیخبر مانده بودم. اما برای من، همه روزها، روز مادر است؛ روزِ مادرانِ فرزندانِ
آزادی و عدالت، مادرانِ سیاهپوشِ زیباترین فرزندان آفتاب و باد.
به بهانهٔ روز مادر، و با سپاس از
دوستانی که با پیامها و مهرشان یاد این روز را برایم زنده کردند، این یادداشت را با
شما در میان میگذارم.از آن روزهای دورِ زندان ساواک شاه، از هنگامی که در بندهای زندان
با مادرانی همنفس شدم که فرزندانشان از آغوششان ربوده شده بود، با زنانی که داغِ فرزند
بر دل داشتند، و با مادرانی که در همان بندهای عمومی نوزاد به دنیا میآوردند؛ نوزادانی
که فرزند همه ما بودند. از همان سالها تا امروز، هرگاه طناب داری بر گردن انسانی میافتد،
بغضی کهنه در گلویم بیدار میشود و اشک در چشمانم میدود.
همیشه با خود تکرار کردهام که به آرمان
آنان وفادار بمانم؛ آنان که برای آزادی، سر بر دار نهادند و نامشان را با رنج و امید
در تاریخ این سرزمین نوشتند.
چندی پیش، پس از خاموشی نسرین رضائی،
دوست و رفیق نازنینم، به دیدار مادر رضائیها رفتم؛ برای شرکت در گردهماییای که عزیز
به یاد او برگزار کرده بود. من با عزیز رضائی در زندان قصر، در سالهای ساواک، همبند
بودم. هنوز ردِ شکنجه بر تن او باقی است. حاضرم در هر دادگاهی شهادت دهم که بر این
مادر چه گذشت؛ بر مادری که درد را با استخوان و خون خویش زیسته است.
در برابر مقاومت و پایداری عزیز، و استواریاش
در سالهای کهنسالی، سر احترام فرود میآورم و برایش تندرستی و آرامش آرزو میکنم.
به یاد همه مادران شهدا، این عکس یادگاری
آن روز را میگذارم.
باشد تا نفرین دوزخ از تو چه سازد
که مادران سیاهپوش،
داغداران فرزندان آفتاب و باد،
هنوز
از سجادهها
سر برنگرفتهاند...
زینت میرهاشمی یکشنبه 10 می 2026
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر