۱۴۰۵ مهر ۲۲, چهارشنبه

فریاد تظلم‌خواهی یک دختر بلوچ از تعرض وحوش سپاه و مزدوران فاطمیون و زینبیون: «جگر من از این ظلم دارد می‌سوزد؛ با خودم می‌گویم کاش سرداران و حاکمان قدیم زنده بودند تا ما مردم بلوچ از این فلاکت نجات پیدا می‌کردیم.

«جگر من از این ظلم دارد می‌سوزد؛ با خودم می‌گویم کاش سرداران و حاکمان قدیم زنده بودند تا ما مردم بلوچ از این فلاکت نجات پیدا می‌کردیم.

ماجرا این است که چندین نفر از افراد فاطمیون و زینبیون که عناصر وابسته به سپاه هستند (به بهانه‌هایی مثل دفاع از حرم، اربعین، یا اینکه حکومت به آن‌ها مدارک داده و در منطقه ساکن کرده)، در بلوچستان حضور دارند و امنیت را سلب کرده‌اند؛ آن‌ها دست به آزار و اذیت کودکان و زنان می‌زنند، به آن‌ها تعرض می‌کنند و به دنبال صیغه کردن زنان بلوچ هستند.

مردم را تهدید می‌کنند و می‌گویند این مناطقی که مال شما و حق شماست، دیگر حق ندارید در آن رفت‌وآمد کنید؛ مگر اینکه بگذارید هر کاری دلشان خواست بکنند.

یعنی ما چقدر بی‌جربزه و بی‌عرضه شده‌ایم که این‌همه نیروی فاطمیون و زینبیون در مناطق مختلف بلوچستان حضور دارند، به جان و مال مردم تعرض می‌کنند، حتی گوسفندان مردم بلوچ را به‌زور مصادره کرده و کباب می‌کنند و می‌خورند و هر کاری دلشان می‌خواهد انجام می‌دهند؟!

ما را چه شده که این‌قدر بی‌جربزه شده‌ایم و سکوت کرده‌ایم که ..

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر