۱۴۰۴ خرداد ۱۶, جمعه
۱۴۰۴ خرداد ۱۵, پنجشنبه
قاضی تحقیق در فرانسه وکلای مجاهدین و مقاومت ایران را از خاتمه تحقیقات اولیه در مورد حملات تروریستی ۱۰ و ۲۱ خرداد ۱۴۰۲ به ساختمان پشتیبانان شورای ملی مقاومت ایران در شمال پاریس و ارجاع پرونده به دادستانی مطلع کرد
مزدوری که در حمله ۱۰ خرداد ۱۴۰۲ گلولهها را به ساختمان
انجمن سیما شلیک کرد و تلاش کرد ساختمان را به آتش بکشد اعتراف کرد توسط «یک فرد
مهم» استخدام شده بود تا با سلاح گرم تیراندازی کند و بابت آن ۵۰۰۰ یورو دریافت نمود
یکی دیگر از مزدوران «در هنگام
بازجویی، تمایل به ارائه هیچ توضیحی نداشت و تنها به این نکته اشاره کرد که او
”دستوری“ از شخصی دریافت کرده که بهدلیل ترس از انتقام نمیخواهد هویتش را فاش
کند»
در یک حکم دیگر دادگاه استیناف در ۱۸ فوریه ۲۰۲۵ تصریح شده است: در تحقیقات
بینالمللی برای بررسی اقدامهای مشابه، مشخص شد که یک حمله در ۴ دسامبر ۲۰۲۳ در حوالی ساعت ۲ و ۱۵ دقیقه بامداد در برلین
علیه شورای ملی مقاومت ایران و یک حمله دیگر در ۵ دسامبر ۲۰۲۲ در حوالی ساعت یک و ۵۰ دقیقه بامداد در لندن
رخ داده است
سخنگوی مجاهدین گفت سریال حملات
تروریستی نشان میدهد رژیم مثل همیشه درصدد است که جنگ با مجاهدین و مقاومت ایران
را از داخل ایران به خارج کشور بکشاند اما جواب کوبنده را در داخل میهن اشغال شده
از مردم ایران و جوانان شورشگر دریافت کرده و میکند
#ایران_افشاگر
#تروریسم_دولتی
#تروریسم
#وزارت_اطلاعات_تروریست
#سپاه_تروریستی_پاسداران
#مزدوران_وزارت_اطلاعات
#مزدوران_رژیم_آخوندی
۱۴۰۴ خرداد ۱۴, چهارشنبه
۱۴۰۴ خرداد ۱۳, سهشنبه
"در ستایش آنکه در بیابان سیاست هنوز ایستاده است" (عادل_عبیات)
مریم رجوی را نه میتوان با زبان
اپوزیسیون لیبرال فهمید و نه با گفتمان چپگرایی کلاسیک توصیف کرد. او بهمثابهی یک
سوژهی سیاسی، در شکاف میان دو دوران ایستاده است. از یکسو میراثدار سنتهای
ارتجاعستیزی و ضدسلطنتی دههی ۵۰ خورشیدی، و از سوی دیگر کنشگری سازمانیافته
در عصر انفعال، پراکندگی، و استراتژیهای سلفی–سلبریتی اپوزیسیون ایرانی.
پرسش اصلی دربارهی مریم رجوی این نیست
که چه کرده، بلکه چگونه زیسته است، در مقام یک سوژهی تشکیلاتی در جهانی که تشکیلات
را دفن کرده است. در روزگاری که بازبودن ارزش مطلق است و سازماننیافتگی مساوی با
آزادی تلقی میشود، او ایستاده است، بهمثابهی بدنِ بسته، بدنِ مقاوم، بدنِ در
حصار انضباط. و این ایستادگی دقیقاً آنجایی آغاز میشود که دموکراسی کاذب فرو میریزد
و نمایشها پایان مییابند.
نقدهایی که متوجه مریم رجوی و
سازمانش میشود، اغلب از منظرهایی صادر میشوند که خودشان فاقد سازمان، استراتژی
و تاریخ مقاومتاند. آنها که از فرقهگرایی میگویند، ناتوان از درک ضرورت بستهماندن
در دل زیست امنیتیاند. در جهانی که نفوذ و استحاله از نفسِ مشارکت سُر میخورد،
بستن نه عقبنشینی، که پیشدستی است. تشکیلات بسته در این معنا، نه انکار امر سیاسی،
که صورتبندی رادیکال آن است. صورتبندیای که به قیمت حذف از رسانههای رسمی، بایکوت
از دایرهی گفتمان غالب، و تقلیل در چشم طبقهی متوسطِ مهاجر تمام شده است.
مریم رجوی اما، از جنس آن سیاست نیست
که با توییت آغاز و با خشم دیجیتال پایان یابد. او بازماندهی یک ساختار است، اما
نه به معنای سنتگرایانهی آن. او بدل شده است به سازهای گفتمانی که در آن زن
صرفاً هویت جنسیتی نیست، بلکه فرم فرماندهی، فرم انضباط، فرم وفاداری است. در عصر
پستمدرن، جایی که اقتدار همیشه متهم است، مریم ایستاده بهمثابهی اقتداری که از
دل خون، زندان، شکنجه و تبعید، مشروعیت میسازد، نه از رسانه، رأی، یا روایت.
در سطح بینالمللی نیز، مریم رجوی
بدل به نقطهی تمرکز آلترناتیو شده است، از سیاستمداران محافظهکار آمریکایی تا
سوسیالدموکراتهای اروپایی، از مدافعان صلح تا نخبگان آکادمیک. این نه بهخاطر آن
است که او سخنران خوبیست، یا سازمانش لابی نیرومندی دارد، بلکه از آن روست که او
– برخلاف اکثر بازیگران صحنهی اپوزیسیون – دولت در تبعید را نه شعار، که ساختار
کرده است.
مریم رجوی را میتوان دوست نداشت،
اما نمیتوان نادیده گرفت. زیرا او نه فقط ایستاده، بلکه ایستاده نگه داشته است،
نه تنها خودش را، بلکه هزاران بدن، هزاران ذهن، هزاران زندگی را. و این آنجاست که
امر سیاسی از دایرهی اخلاق روزمره و سلیقهی فرهنگی بیرون میزند و بدل به تاریخ
میشود. تاریخ نه آنگونه که اتفاق افتاده، که آنگونه که ساخته شده است.
و اگر فردا ایران آزاد شود، بیآنکه
تشکیلاتی برای انتقال قدرت باشد، همه خواهند دانست که چرا مریم رجوی ایستاده بود،
بسته بود، و سیاست را هنوز بهمثابهی نبرد، نه مسابقهی زیبایی بر روی فرش قرمز ،
فهم میکرد.
در بستر منازعات قدرت، تشکیلات
بسته، ضرورت انضباط در جنگ نابرابر است. هر انقلاب، زبان خود را میزاید. زبانِ
مجاهدین، زبان گلوله نیست، زبان گزینش است، گزینش میان مرگ نمادین در تبعید، یا
مرگ واقعی در میدان. در جهانی که مفصلبندیهای مقاومت، بدل به برند شدهاند، مریم
رجوی نه برند است، نه تصویر، بلکه انضباطیست که از متن اعدام، از پیکرهی شکنجه،
و از استخوانهای پراکنده در خاک عراق آمده است.
دههی شصت و هفتاد میلادی را نمیتوان
با معیار توییتر امروز فهم کرد. آنجا آزادی نه شعار، که اسلحهای بود که اگر
نداشتی، به بند کشیده میشدی. مجاهدین، چون جبهههای آزادیبخش در آفریقا، چون چهگِوارا
در بولیوی، ساختار را بر بیساختاری ترجیح دادند. چون بودن بدون ساختار، یعنی
زودتر نابود شدن فهم میشد.
تشکیلات فرقه است، بسته است چون جنگ
تمام نشده. در شرایطی که جمهوری اسلامی نه رقیب که حذفگر است، در زمانی که نفوذ
نه تهدید که قاعده است، شفافیت بدل به خودکشی میشود. بسته بودن در این دستگاه،
صورتبندی مقاومت است نه انکار عقلانیت. هر انقلابی، نظام معنایی خود را دارد. ما
از دموکراسی میگوییم، آنها از انسجام.
ارتش آزادیبخش، امتداد زبان خشونت
متقابل بود، ترجمهی فیزیکیِ نه در برابر استبدادی که حتی زبان را مصادره کرده
بود. بودن در عراق، در آن مختصات، انتخابی ناگزیر بود، نه از سر خشم که از سر
محاسبه. میتوان آن را نقد کرد، میتوان از چشمانداز اخلاقی به آن نگریست، اما نمیتوان
آن را از زمینهی تاریخیاش جدا ساخت. تاریخ، بافت دارد. قضاوت بیبافت، تنها هیستری
است.
مریم رجوی، در این ساحت، نه زن در
معنای جنسیتیست، نه رهبر در معنای کلاسیک. او فرم است، فرمی از رهبری که فرمان میدهد
نه بهخاطر اقتدار فردی، بلکه بهواسطهی تراکم تجربهی جمعی. اقتدار او نه از کاریزما
که از بقا میآید. او زنده مانده، چون سازمان زنده مانده. و سازمان زنده مانده،
چون او ایستاده است – در برابر انحلال، در برابر فراموشی، در برابر تبدیل شدن به یک
هشتگ.
بله، انضباط اگر بیپرسش بماند، میپوسد.
اما پرسشگری در متن جنگ، یا درونیست و سازنده، یا بیرونیست و تخریبگر. تفاوتِ
نقد و نفوذ، مرزیست باریک. و مجاهدین، بهای این مرز را با هزار جان پرداختهاند.
پس وقتی از فرقه مینویسید، به یاد
آورید که این فرقه در مقابل جمهوریای ایستاده که دولت نیست، که سازمان است،
سازمانی از مرگ، سازمانی از حذف. و اینجا، جنگ هنوز تمام نشده.
و او، آنکه ایستاده است – نه پرچم
است، نه نماد، نه مادر. او نتیجه است. نتیجهی چهل سال ایستادن در بیابان سیاست ایران،
بیآنکه به بَزَک رسانهای تن دهد، بیآنکه باخت را به نام گفتوگو بزک کند. او
باقیمانده است، چون ایستاده، باقی مانده است. نه بهجای همه، بلکه در جای خودش.
Adel Abiyat
۱۴۰۴ خرداد ۱۲, دوشنبه
افشاگری مهم | هویت جعلی در خدمت سرکوب
یک صفحهی مشکوک در #اینستاگرام، با وانمود کردن خود
بهعنوان یک نهاد #حقوق_بشری، در حال انجام پروژهای هدفمند برای #شناسایی معترضان
و معرفی آنان به نهادهای امنیتی و سایبری است.
لینک پیج :
https://tinyurl.com/3w78dvej
این صفحه نهتنها ارتباطی با نهادهای حقوق بشری
ندارد، بلکه ابزاری برای سرکوب و کنترل #اعتراضات_مردمی است که با جعل اطلاعات و
جلب اعتماد مخاطبان، اقدام به جمعآوری دادههای حساس میکند.
⚠️ هشدار جدی:
✅ این صفحه را گزارش (Report) و بلاک (Block) کنید.
✅ در افشای این ترفند خطرناک مشارکت داشته باشید.