۱۴۰۵ مرداد ۱۲, دوشنبه

مجاهد رو بشناس ـ شماره ۲- مجاهدین چرا و چطور هنوز هستند و مبارزه می‌کنند؟

 

بیش از شصت سال از تأسیس سازمان مجاهدین می‌گذره؛ اما این سازمان، برخلاف خیلی از احزاب و جریان‌های سیاسی ایران، نه از بین رفته و نه به یک اسم بی‌اثر در کتاب‌های تاریخ تبدیل شده. هنوز هم به‌عنوان یکی از سازمان‌یافته‌ترین و منسجم‌ترین نیروهای سیاسی ایران فعالیت می‌کنه.

سؤال اینجاست: مجاهدین چه ویژگی خاصی داشتند که تونستند این‌همه سال باقی بمونند و مبارزه کنند؟

برای پیدا کردن جواب، باید برگردیم به سال‌های اول شکل‌گیری سازمان؛ زمانی که بنیان‌گذاران مجاهدین تصمیم گرفتند پیش از هر اقدامی، تکلیف خودشون رو با چند پرسش اساسی روشن کنند: ما دقیقاً برای چی مبارزه می‌کنیم؟ حرفمون چیه؟ چه راهی داریم؟ آزادی‌ای که ازش حرف می‌زنیم یعنی چی؟ عدالت رو چطور تعریف می‌کنیم و اصلاً بر چه اساسی می‌گیم یک چیز خوبه و چیز دیگه بد؟

آدم‌هایی که این سازمان رو پایه گذاشتند، نمی‌خواستند چند روزی فعالیت سیاسی کنند و بعد، با اولین شکست یا فشار، همه‌چیز رو کنار بگذارند. در کاری که شروع کرده بودند، جدی و پیگیر بودند. برای همین هم قبل از اینکه وارد میدان عمل بشن، تصمیم گرفتند بفهمند بقول معروف با خودشون چندچندند و مبارزه‌ای که می‌خوان آغاز کنن، قراره روی چه پایه‌ای بنا بشه.

اون‌ها رفتند سراغ تاریخ صدساله ایران و اون رو ریز، دقیق و مفصل بررسی کردند؛ نه از سر تفریح و کنجکاوی، بلکه به‌شکل تحقیقی و هدفمند. کارگروه تشکیل می‌دادند، بحث می‌کردند، نتیجه مطالعاتشون رو جمع‌بندی می‌کردند و درباره یافته‌هاشون جزوه و کتاب می‌نوشتند.

این روند چند هفته یا چند ماه طول نکشید. شش سال تمام، بخش اصلی کار آن‌ها مطالعه و فعالیت نظری بود.

در جریان همین بررسی‌ها به یک نتیجه مهم رسیدند: یکی از ضعف‌های مبارزان و جنبش‌های پیشین این بوده که یا ایدئولوژی و اندیشه مشخصی نداشتند، یا چارچوب فکری‌شون اون‌قدر جامع و منسجم نبوده که بتونه در شرایط سخت، راهنمای عملشون باشه.

چون صرف گفتنِ «ما آزادی می‌خواهیم» کافی نیست. باید معلوم باشه منظور از آزادی چیه. وقتی از عدالت حرف می‌زنیم، باید بتونیم توضیح بدیم عدالت دقیقاً به چه معناست. باید مشخص کنیم چه چیزی رو درست می‌دونیم، چه چیزی رو نادرست می‌دونیم و برای رسیدن به هدفمون چه راهی رو انتخاب کرده‌ایم. وگرنه شعارهای بزرگ، بدون یک فکر منسجم، خیلی زود در برابر واقعیت‌های سخت سیاسی فرومی‌ریزند.

اینجا بحث ایدئولوژی اهمیت پیدا می‌کنه؛ مفهومی که این روزها بعضی‌ها با لحنی تحقیرآمیز درباره‌اش حرف می‌زنند. گاهی می‌شنویم که می‌گن: «شما ایدئولوژی دارید و ما از آدم‌های ایدئولوژیک خوشمون نمیاد

اما این حرف تقریباً مثل اینه که کسی بگه از آدم‌هایی که دهان یا بینی دارند خوشش نمیاد؛ چون اساساً انسانی وجود نداره که هیچ جهان‌بینی و چارچوب فکری‌ای نداشته باشه.

ایدئولوژی، در ساده‌ترین معنا، یعنی نوع نگاه ما به جهان، انسان و جامعه. هر کسی چنین نگاهی داره. تفاوت فقط اینجاست که جهان‌بینی یک نفر ممکنه به‌شکل پراکنده و دیمی، در کوچه و خیابون و تحت‌تأثیر محیط شکل گرفته باشه و جهان‌بینی دیگری حاصل مطالعه، تجربه، تحقیق و تفکر منظم باشه.

حتی کسی که می‌گه «من هیچ ایدئولوژی‌ای ندارم»، با همین جمله یک موضع فکری گرفته. ژان‌پل سارتر می‌گه حتی انتخاب بی‌ایدئولوژی‌بودن، خودش یک انتخاب ایدئولوژیکه.

آنتونیو گرامشی، فیلسوف ایتالیایی، هم معتقده هیچ انسانی بدون جهان‌بینی نیست؛ حتی بی‌تفاوتی هم نوعی جهان‌بینیه.

بنابراین، حمله به مجاهدین فقط به این دلیل که «شما ایدئولوژی دارید»، بیشتر از هر چیز نشون می‌ده گوینده اساساً معنای ایدئولوژی رو نفهمیده.

بنیان‌گذاران مجاهدین شش سال مطالعه و تحقیق کردند تا هم ایدئولوژی خودشون رو تدوین کنند و هم برای مبارزه‌شون به یک استراتژی مشخص برسند. این یعنی سازمان قرار نبود فقط مجموعه‌ای از چند فرد یا یک تشکیلات موقت باشه؛ قرار بود بر یک اندیشه منسجم و یک راه روشن استوار بشه.

شاید یکی از مهم‌ترین دلایل ماندگاری مجاهدین هم همین باشه. افراد رو می‌شه زندانی یا حذف کرد، ساختمان‌ها رو می‌شه بست و تشکیلات رو می‌شه زیر فشار قرار داد؛ اما وقتی یک جریان سیاسی به یک سنخ اندیشه تبدیل بشه، دیگه از میان‌بردنش به این سادگی نیست.

منتظری گفته بود: «اندیشه درست، با کشتن تکثیر می‌شه

مجاهدین بیش از شصت سال باقی موندند، چون پیش از شروع مبارزه، تلاش کردند بفهمند برای چی مبارزه می‌کنند، چه می‌خواهند و از چه راهی باید به هدفشون برسند. ماندگاری آن‌ها فقط محصول تشکیلات نیست؛ نتیجه پیوند تشکیلات با اندیشه، ایدئولوژی و استراتژیه.

#مجاهد_رو_بشناس

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر