برای فهم ماجرای ضربهی سال ۱۳۵۴، بد نیست اول یک خط
فرضی توی ذهنمون بکشیم؛ از چپ به راست. حالا جریانهای سیاسی رو روی این خط بر
اساس میزان ضدیتشون با تبعیض و استثمار بچینیم. در این تقسیمبندی، مارکسیستها معمولاً خودشون رو
منتهاالیه چپ میدونستند؛ یعنی معتقد بودند از همه بیشتر ضد استثمارند. مجاهدین را
هم جایی در سمت راستِ خودشان قرار میدادند و بعد بقیه نیروها را، و در انتهای
راست این طیف هم آخوندها قرار میگرفتند. اما بعد از ضربهای که ساواک در سال ۱۳۵۰ به سازمان مجاهدین زد،
یک خلأ جدی در تشکیلات بهوجود آمد. در همین خلأ بود که دو نفر به نامهای تقی
شهرام و بهرام آرام در بخشهایی از سازمان در بیرون زندان، سررشته امور را به دست
گرفتند. آنها بعد از مدتی اعلام کردند که مجاهدین مارکسیست شدهاند. استدلالشان هم این بود
که ما به سمت چپ حرکت کردهایم و در نتیجه «متکاملتر» شدهایم. اما در روایت
مجاهدین، ماجرا فقط یک تغییر فکری نبود؛ بلکه این جریان، تشکیلات مجاهدین را بهشکل
خائنانهای متلاشی کرد و ضربهای سنگین به سازمان زد. این اتفاق بازتاب بسیار وسیعی داشت. یکی از مهمترین
پیامدهایش این بود که جریان آخوندی، که تا پیش از آن از مجاهدین حساب میبرد،
ناگهان میدان پیدا کرد. اتفاقی شوم که مبارزات مردم ایران رو با موانع بسیاری
مواجه کرد و عملا به نفع رژیم شاه و قدرت گرفتن آخوندها تمام شد. به نحوی که اگر
این اتفاق رخ نمیداد، آخوندها در سال ۱۳۵۷ نمیتوانستند قدرت را در خلاء
مجاهدینی که چنین ضربهی خائنانهای خورده بودند، در دست بگیرند. اما سازمان مجاهدین از
این بحران با بیانیه ۱۲ مادهای مسعود رجوی. بیانیهای که در نگاه مجاهدین، یک نقطه عطف و یک
شاهکار سیاسی و ایدئولوژیک بود توانست عبور کند. اگر بخواهیم فقط به دو محور مهم این بیانیه اشاره
کنیم، اولی این بود که مسعود رجوی تأکید کرد اسلام مجاهدین، خودْ چپِ مارکسیسم است؛
یعنی از قضا از نظر ضدیت با استثمار، از مارکسیسم هم رادیکالتر است. بر این اساس،
این ادعا که مجاهدین تازه به سمت چپ «میل کردهاند» و بعد «مارکسیست شدهاند»، از
اساس بیمعناست. در این روایت، مجاهدین از همان آغاز هم موضعی ضداستثماری و عدالتخواهانه
داشتند و چیزی نبوده که تازه بخواهند به آن «تغییر جهت» بدهند. نکته دوم این بود که
مسعود رجوی گفت این افراد اساساً نماینده چپ واقعی نیستند، بلکه چپنما هستند.
یعنی نباید حساب آنها را با مارکسیستهای اصولی یکی گرفت. او تأکید کرد که درست
است مجاهدین از اپورتونیستهای چپنما ضربه خوردهاند، اما این ضربه نباید باعث
شود که تضاد اصلی فراموش شود. و تضاد اصلی از نگاه او چه بود؟ دیکتاتوری. و تهدید اصلی چه بود؟ راست ارتجاعی؛ یعنی آخوندها. اهمیت این موضع در زمان
بیان آن است. رجوی این حرف را در سال ۱۳۵۴ میزند؛ یعنی زمانی که هنوز آخوندها
به قدرت نرسیدهاند و حتی در میان بخشهایی از جامعه، محبوبیت هم دارند. با این
حال، او هشدار میدهد که نباید صرفاً چون از ناحیه چند چپنمای فرصتطلب ضربه وارد
شده، به سمت تفکر راست و ارتجاعی رفت؛ یعنی به سمت همان جریان آخوندی. در واقع، تأکید اصلی این
بود که اگرچه سازمان از یک انحراف بهظاهر چپ ضربه خورده، اما پاسخ این ضربه، پناهبردن
به راست و ارتجاع نیست. برعکس، باید مرزها را با هر دو روشن کرد: هم با
اپورتونیسمی که خودش را چپ جا میزند، و هم با جریانی که تهدید اصلی آینده است؛
یعنی ارتجاع آخوندی. و اینجاست که تناقض تاریخ خود را نشان میدهد. کسانی که تا همین چند سال
پیش زیر عبای آخوند، سپاهی یا اصلاحطلب بودند، امروز به مجاهدینی که از سال ۱۳۵۴ مرزشان را با آخوندها
روشن کرده بودند، برچسبهایی مثل «ارتجاع سرخ و سیاه» میزنند. طنز ماجرا اینجاست که
خودِ واژه «ارتجاع» را هم، به این معنا، اساساً مجاهدین وارد ادبیات سیاسی ایران کردند. اینهم از بازی روزگار:
جریانی که پیش از استقرار حکومت آخوندی، خطر ارتجاع را تشخیص داده بود، امروز از
سوی کسانی متهم میشود که تا چندی پیش زیر عبای آخوندها بسر میبردند و امروز نام
اپوزیسیون بر خود گذاشتهاند #مجاهد_رو_بشناس
جالب و دیدنی!! تلگرام خبرگزاری حکومتی مهر با
انتشار یک قسمت از گلریزان همیاری مجاهدین نوشته:
مجاهدین برای مردم ایران نسخهی
تهاجم حداکثر به حکومت را میپیچند!
بله بله ! دقیقا درست فهمیدید! نسخهی
ما برای تک تک جوانان این است: این رژیم در ضعف مطلق است و باید با تمام توان به
ارکان آن تهاجم کرد. تهاجم نظامی، افشاگرانه و سیاسی و
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر