۱۴۰۴ مرداد ۱۷, جمعه

"سایه‌ی تخت و زخم تبعید"-#عادل_عبیات بخش دوم

در لحظه‌ی ویرانی امروز ایران، آن‌چه باقی مانده نه دولت است، نه ملت، نه سوژه، که خلاء است. اکنون در خلاء پس از دولت  رضاشاهی و پس از جمهوریت دروغین هستیم. هر پروژه‌ای که در دل این ویرانه بخواهد بر پا خیزد، باید نه تنها قدرت را بفهمد، بلکه آن را بسازد، نه در فرد، نه در خاطره، نه در اسم، که در ساختار. پروژه‌ی رضاشاه، ما را به دولت مطلقه ولایت فقیه رساند اما ما را فاعل نکرد. پروژه‌ی رجوی ما را هنوز به قدرت نرسانده، اما تمرین داده است که اگر برسیم، چگونه آن را اداره کنیم. در جهان معاصر، فقط آن‌کس می‌تواند دولت مدرن بسازد، که پیش از دستیابی به قدرت، ماشین آن را تمرین کرده باشد. رجوی آن ماشین را ساخت. رضاشاه تخت‌اش را.  آن‌چه در این نوشتار کوشیدم نمایان کنم نه صورت‌بندی دوباره‌ی تاریخ، که بیرون کشیدن آن رگه‌ای‌ست که از میان خاکستر فرمان‌ها، تاج‌ها، جمهوری‌های ولایت فقیهی و شعارها، هنوز گرم است، رگه‌ای که به ما یادآور می‌شود سیاست نه تکنیک قدرت است، نه توزیع قهر و نه حتا مدیریت نظم، که سیاست آن‌جاست که تصمیم بی‌آن‌که اجازه بخواهد، خودش را می‌سازد. پروژه‌ی رضاشاه هرچند دولت ساخت، اما این دولت را چون زندان ساخت، نه چون میدان. مردم را از شورش بیرون کشید، اما آن‌ها را وارد تصمیم نکرد. پادگان ساخت، اما نه برای آموزش فرماندهی، که برای انجماد اطاعت و آن‌چه پس از او آمد، از پسر تا ولایت، از قانون‌دانان تا استمرار طلبان چیزی نبود جز تکرار بی‌پایان همین برزخ، سیاستِ بدون سوژه، دولتِ بدون انسان، قانونِ بدون معنا. و اما در آن‌سو رجوی، در حاشیه‌ای دور، در تبعیدی سیاسی و در حذف و بایکوتی تاریخی، سازمانی آفرید که بی‌زمین، بی‌قدرت رسمی، بی‌پشتوانه‌ی تباری یا طبقاتی، قدرت را تمرین کرد. سازمانی که نه بر نفی تاریخ ایستاد، نه بر چانه‌زنی با حکومت اسلامی، که بر اصلِ ساختن دولت، با ساختنِ سوژه است، نه چون اسم، که چون نهاد، نه چون رأی‌دهنده، که چون میدان تصمیم. اگر سیاست را چون امکان نگاه کنیم و نه چون میراث، اگر دولت را چون ماشین ببینیم، نه چون سایه و اگر آینده را نه از دل گذشته، که از دل تمرین و ساختار فرا بخوانیم، آن‌گاه دیگر نمی‌توان با تصویر سلطنت، با روایت سربازخانه، با وعده‌ی پدرسالاری یا با قانونِ بی‌بدن، به میدان بازگشت. باید از نو ساخت. باید از آن‌جا ساخت که هنوز چیزی در حرکت است، هنوز فرمان چون معناست، نه چون قهر و هنوز تصمیم، از سوژه می‌گذرد، نه از سلطه. اگر در ایران روزی دولت مدرن برخیزد، نه از دل تخت طلایی و نه از دل قانونی خون‌آلود، که از درون همان سازمانی برمی‌خیزد که بی‌اجازه، بی‌بخشش، بی‌چهره، فرمان را از شکل به معنا رساند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر