#شعر
آرام روی صندلی مترو
با زندگیِ عادی لج کردن
در کوله پشتی آتش و آزادی
با خشم رو به سد کرج کردن
بر چهرهاش که سرختر از عصیان
یک ماسک چند لایهی مشکی بود
با خود دوباره زمزمه کرد امروز
ای کاش روسریم زرشکی بود
تاریخ گفته بود در این ویترین
بنشین و یک عروسک چوبی باش
مشغول شو به برق تماشاها
بعد از خرید همسر خوبی باش
مشغول شو به سوزن خیاطی
به چشمهای شوهرک خاطی
به قتل عمدیِ خودت از همسر
مشغول شو به قرص و غذا قاطی
مشغول شو به خندهی مصنوعی
در حین شبنشینیِ فامیلی
مشغول شو به بحث پس از قهوه
از کودتای ترکیه تا شیلی
مشغول شو به گریهی خاموشات
از شب به شب تجاوز تحمیلی
تاریخ گفته بود در این دنیا
یک دوره چشمگیری و بالایی
هی افت میکنی تو ولی گویا
همسرنوشت قیمت کالایی
تو پس زدی هر آنچه نوشتند و
تقدیر هر چه گفت و رقم میزد
آنگاه خانواده به کفگیرش
چون فاضلاب آن را هم میزد
تو پس زدی که قلب جهان باشی
هر جور خواستی تو همان باشی
هر صبح توی آینه هر کس که
لبخند میزند به تو آن باشی
یک کُلت زیر مانتوی کوتاهت
میخندی این جهان فکاهی را
سمت تحجر همهی تاریخ
پرتاب میکنی تو سه راهی را
به گور خاطرات زمان بسپار
این شاه و شیخ و شحنه و شاهد را
تو انتخاب کردی و خواهی کرد
کانون شورشی مجاهد را
الف.مهر
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر