۱۴۰۵ تیر ۳۱, چهارشنبه

صحبت‌های تکان دهنده‌ی مهدی خانکی قبل از دستگیری و اعدام:

 

به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران

۴۵ سال است که این دیار به جز رنج و عذاب چیز دیگری به خود ندیده است. شادی رخت بسته و عضا و ماتم جایش را گرفته. از روزی که خمینی دجال قدم شومش را در این میهن گذاشت، جز ریختن خون مظلوم این سرزمین چیزی به خود ندید. از کشتار مردم کردستان تا دهه وحشتناک و سیاهی ۶۰ تا امروز که رژیم در ه قیام‌های مردم ایران قرار گرفته. کشتار و شکنجه و تجاوز و چشم درآوردن و غیره کار این جماعت وحشی و خونخوار است. تو افسانه‌ها می‌خوندیم که زهاک جوانان را می‌کشت یا فرعون نوزادان را می‌کشت تا موسی علیه‌ السلام را از بین ببرد. حال امروز این داستان‌های تاریخی و افسانه‌ای را در این رژیم اهریمنی می‌بینیم.

 خامنه‌ای برای حفظ حکومت شیطانی‌اش بهان انه تار موی دختران این سرزمین را می‌کشد. چرا که به خوبی می‌داند که به دست همین زنان و دختران نابود خواهد شد و ایران به دست این شیرزنان آزاد خواهد شد. هرچقدر دشمن بی‌شرافت و بزل و پسفطرت است زنان ایرانی شجاع محکم و استوار و پاکدا دامنن. ثانیه‌ای فکر کردن به ظلم‌های این رژیم پلید شیطانی موهای آدم را به یکباره سفید می‌کند. کمر صاف را به یکباره خم می‌کند. انی به یکباره پیر می‌شود. از شکنجه‌ها و تجاوزها و اعدام‌ها در دهه ۶۰ تا امروز از ظلمی که به زندانیان مقوممون رفت. چه بسیار خواهرانم که در دهه ۶۰ با طفل به دنیا نیامده خود اعدام و تیرباران شدند. چه بسیار خواهرانم که جنینشان را در زیر شکنجه‌های وحشیانه شیاطین از دست دادند. چه بسیار برادرانی که فرزندانشون در سنین کودکی بودن و به میدان‌های اعدام و تیرواران و نبرد رفتند و امروز فرزندان دلیرشان راه آنها را محکم و استوار ادامه می‌دهند. چه بسیار کودکانی که مجبور شدند دور از پدر و مادرشان بزرگ شوند. خبر شهادت و از دست دادن پدر و مادرشان را در سنین کودکی و نوجوانین ایشون بشنوند. این ظلم‌ها قسمت کوچکی از آن چیزهای که من شنیدم و خدا می‌داند چه میزان گری از آن را نمی‌دانم و چه میزان دیگرش اصلاً بازگو نشده است. خدا شاهد است که امروز امید و آرزویی جز این ندارم که هرچه زودتر دیوارهای قزلحصار را از میان بردارم و برای همیشه تمام زندان‌هایی را که شاه ملعون ساخت و برای ولیعهدش خمینی به ارث گذاشت نابود کنم تا دیگر هیچ انسانی در آن اسیر نباشد و هر روزی که این کار دیرتر میشه شرمنده و اندوهگینن. ذره کمی از این ظلم‌ها ذره کمی از این ظلم‌ها هم وجدان هر انسانی رو به درد می‌آورد و برایم کافیست که تصمیم بگیرم تا آخرین لحظه عمرم از مبارزه با دیکتاتوری کوتاه نیایم. از این رو پیمان می‌بندم و سوگند و قسم می‌خورم به خون شهیدان و رنج اسیرانمان. قسم می‌خورم به لحظه لحظه بغض و اشکی که کودکان در از دست دادن مادران و پدران شهیدشان ریختند. که همیشه با سلامت و جنگنده در این م در این مسیر مجاهد بمان و مجاهد بمیرم و در رکاب برادر مسعود و خواهر مریم با تمام وجود بجنگم

@shoureshgarane

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر