۱۴۰۴ دی ۱۲, جمعه

شبکه ایکس عادل عبیات 2ژانویه 2026: پایانِ وسوسه‌یِ بازگشت" به نقطه‌ی بی‌بازگشتی که سال‌ها انتظارش را داشتیم رسیده‌ایم.

 

تا پیش از این قیام، همه‌ی مطالباتی که امروز در خیابان از زبان مردم شنیده می‌شود تازگی نداشت، سال‌ها گفته شده بودند، اما پراکنده، جدا از هم و هر بار با ترفندی به حاشیه رانده شدند. آن‌چه امروز می‌بینیم نه زایشِ مطالبه، که تلاقیِ همه‌ی دردها، خشم‌ها و خواست‌ها در یک کانون واحد و مشترک است، شرایطی که پراکندگی را پراکنده و معنا را به مرکز رسانده است. این نقطه‌ی بی‌بازگشت یک‌شبه به‌دست نیامده است، که رسوبِ تاریخیِ یک مقاومتِ ممتد است، نه هیجانِ خیابانی. هر نسلی چیزی را تا مرزِ فرسودگی پیش برد و نسل بعد، همان را با زخمی عمیق‌تر ادامه داد. از دهه‌ای به دهه‌ی دیگر، از خیابانی به خیابانی دیگر، این حقیقت آرام‌آرام شکل گرفت که مسئله نه دولت است، نه جناح، نه بحرانِ مقطعی، که مرکزِ ثابتی‌ست که تمام این ویرانی‌ها از آن تغذیه می‌کند. اگر روزی نامِ پهلوی‌ها چونان غارتگر از ذهن و زبان این مردم استفراغ شد، امروز نیز نامِ علی خامنه‌ای و ولایت فقیه به‌عنوان مسئولِ مستقیمِ این تیره‌بختی‌ها فریاد زده می‌شود. این فریاد احساس نیست، که داوریِ تاریخی‌ست، حاصلِ بلوغِ جامعه‌ای که بهای فهمیدن را با جان و زندگی پرداخته است. این نقطه‌ی بی‌بازگشت را نباید به نام‌ها و تبارها تقلیل داد، نباید مصادره کرد و نباید به عقب راند. این لحظه، حقِ تاریخیِ مردمی‌ست که سال‌ها هزینه داده‌اند تا بالاخره بتوانند پلشتیِ مرکز را ببینند، نام ببرند و خلع کنند. هیچ پلی نباید پشتِ سرِ این مردم بماند تا وسوسه‌ی بازگشت جان بگیرد. هر که هستی—ژورنالیست، فعال سیاسی، کنش‌گر حقوق بشری یا هر کسِ دیگر—پل‌های پشتِ سر این مردم را تخریب کنید، دولت‌ها، وعده‌ها، اصلاحات، تعدیل‌ها، ترس از تجزیه، ترس از خلأ و هر بهانه‌ای که این فرصت تاریخی را تهدید می‌کند، باید با جسارت، بی‌رحمانه و با تمام قوای زبانی تخریب شود، تا هیچ راهی جز روبه‌رو، جز آینده، پیشِ پای این مردم باقی نماند. اما چرا این نقطه بی‌بازگشت است و نباید به پشت‌سر نگاه کرد. شکافِ دیرپایِ مردم و حکومت، به‌تنهایی این نقطه را بی‌بازگشت نکرده، این شکاف سال‌ها وجود داشته و نظام با سرکوب، تعلیق و حاشیه‌سازی آن را مدیریت کرده است. اما آن‌چه امروز رخ داده تا این نقطه را بی‌بازگشت کند، سرریزِ این شکاف به درونِ خودِ ساختار است. شکافِ دولت و حکومت عیان شده و لایه‌ای که قرار بود تضاد را قابلِ تحمل کند، خشونت را پنهان سازد و بحران‌ها را مدیریت‌پذیر جلوه دهد، فرو ریخته است. دولت دیگر نمی‌تواند نقشِ سپرِ مافیای قدرت را بازی کند، که قدرت ناچار شده بی‌واسطه، عریان و بدون میانجی با جامعه روبه‌رو شود، وضعیتی که هیچ نظمِ توتالیتری قادر به تحملِ بلندمدتِ آن نیست. هم‌زمان بخش بزرگی از الیتِ بیرون و درونِ نظام—حتی آنانی که سال‌ها وظیفه‌ی تولید و بازتولیدِ مشروعیت را برعهده داشتند—از منطقِ ولایت فقیه عبور کرده‌اند. این عبور صرفاً تغییر موضع سیاسی نیست، که فروپاشیِ دستگاهِ معنای قدرت است. وقتی زبانِ برچیدنِ ولایت فقیه، جداییِ دین از دولت و یا ضرورتِ مجلس مؤسسان، نه از حاشیه که از دلِ همین ساختار شنیده می‌شود، نظام فقط مشروعیتش را از دست نمی‌دهد، که افقِ آینده‌اش را نیز از کف می‌دهد. قدرتی که نتواند آینده‌ای وعده دهد، دیگر قابلِ ترمیم نیست، فقط می‌تواند بقاء را با زور به تعویق بیندازد. از این‌رو این نقطه بی‌بازگشت است، نه چون خیابان شلوغ‌تر شده، نه چون کانون شعارها متوجه‌ی علی خامنه‌ایست، که چون ساختار دیگر قادر به تولید معنا و بازسازیِ خود نیست. نه دولت می‌تواند نقشِ حفاظتی‌اش را بازپس بگیرد، نه الیت می‌تواند دوباره به زبانِ توجیه بازگردد و نه جامعه حاضر است مرکزِ مسئولیت را گم کند. در این منطق مسئله دیگر سقوط یا بقا نیست، که موضوع نظمِ موجود، حتی اگر بماند، دیگر آینده‌ای برای زیستن ندارد. در همین منطق است که این قیام باید نه فقط ادامه یابد، که شعله‌ورتر شود و شعله‌ور بماند. نه از سر هیجان، نه برای تکرار خشم، که برای حفاظت از لحظه‌ای که به‌سختی به‌دست آمده است. خاموشی در این شرایط، بازگشت نیست، که بازسازیِ فرصت برای همان مافیای قدرت است تا خلأ را به نفع خود مدیریت کند. این شعله باید آن‌قدر زنده بماند که امکانِ تصاحب لحظه برای جریانی فراهم شود که توانِ مدیریتِ خلأ قدرت را دارد، جریانی که بتواند فروپاشی را به انتقال تغییر دهد، بی‌آن‌که کشور را به هرج‌ومرج، معامله یا تکرار استبداد بسپارد. قیام کار خود را کرده است، اکنون وظیفه‌اش نگه‌داشتنِ میدان باز است، تا آینده نه از دلِ ترس، که از دلِ امکان، شکل بگیرد.

#عادل_عبیات #با_میتوان_و_باید #یک_گام_تا_قیام

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر