او فرم است، فرمی از رهبری که فرمان میدهد نه بهخاطر اقتدار فردی، که بهواسطهی تراکم تجربهی جمعی. اقتدار او نه از کاریزما که از بقا میآید. او زنده مانده، چون سازمان زنده مانده و سازمان زنده مانده، چون او ایستاده است – در برابر انحلال، در برابر فراموشی، در برابر تبدیل شدن به یک هشتگ.
بله، انضباط اگر بیپرسش بماند، میپوسد.
اما پرسشگری در متن جنگ، یا درونیست و سازنده، یا بیرونیست و تخریبگر. تفاوتِ
نقد و نفوذ، مرزیست باریک و مجاهدین بهای این مرز را با هزار جان پرداختهاند.
پس وقتی از فرقه مینویسید، به یاد
آورید که این فرقه در مقابل جمهوریای ایستاده که دولت نیست، که سازمان است،
سازمانی از مرگ، سازمانی از حذف و اینجا جنگ هنوز تمام نشده.
و او، آنکه ایستاده است، نه پرچم
است، نه نماد، نه مادر، او نتیجه است. نتیجهی چهل سال ایستادن در بیابان سیاست ایران،
بیآنکه به بَزَک رسانهای تن دهد، بیآنکه باخت را به نام گفتوگو بزک کند. او
باقیمانده است، چون ایستاده، باقی مانده است. نه بهجای همه، که در جای خودش.
#عادل_عبیات
#در_ستایش_آنکه_در_بیابان_سیاست_هنوز_ایستاده_است

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر